دانلود پایان نامه فوق لیسانس

پایان نامه تحلیل سیستم ها – پایان نامه مهندسی نفت – زیست شناسی – گیاه شناسی – زمین شناسی

برای دانلود متن کامل پایان نامه ها اینجا کلیک کنید

4f/ss (59)

4f/ss (59)

چکیده‌ای در مورد سورة شوری:

این سوره پیرامون مسئلة وحی سخن می‌گوید که خود نوعی تکلم از ناحیة خدای سبحان با انبیاء و رسل او است. همچنان که می‌بینیم در آغاز می‌فرماید «کَذالِکَ یُوحی اِلَیْکَ وَ اِلیَ‌الَّذینَ مِنْ قَبْلِکَ اللهُ …» و در آخر هم می‌فرماید «وَ ما کانَ لِبَشَرٍ اَنْ یُکَلَّمَهُ اللهُ اِلاّ وَحْیاَ»ـ تا آخر سوره و نیز در بین سوره هم چند نوبت سخن از وحی می‌آورد؛ یکجا می‌فرماید: «وَ کَذالِکَ اَوْحَیْنا اِلَیْکَ قُرْآناً عَرَبِیاً …» جایی دیگر می‌فرماید: «شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الّینِ ما وَصّی بِهِ نُوحاً …» و نیز می‌فرماید «اَللهُ الَّذی أَنْزَلَ الْکِتابَ بِلْحَقَّ وَ الْمیزانَ …» و همچنین چند نوبت در سوره سخن از رزق به میان آورده چون وحی خود رزقی است برای انبیاء.

بنابراین مسئلة وحی موضوعی است که در این سوره محور کلام قرار گرفته. و اما مطالب دیگر از قبیل آیات توحید و صفات مؤمنین و کفار، و سرانجامی که هر یک از این دو فریق دارند، و بازگشتشان به خدای سبحان در روز قیامت، از باب «الکلام یجّر الکلام= حرف، حرف می‌آورد» می‌باشد، و منظور اولی سوره نیست.

این سوره در مکه نازل شده ـ مگر چند آیة آن که استثناء شده است، و آیة «وَالَّذینَ استَجابَوا لِرَبِّهمْ» تا آخر سه آیه، و یکی هم آیة «قُلْ لا أسْألُکُمْ عَلَیْهِ أجْراً اِلاَّ الْمَوَدَّهَ فی الْقُرْبی» تا آخر چهار آیه است

«حم عسق»

این پنج حرف از حروف مقطعه است که در اوائل چند سوره از سوره‌های قرآن آمده، و این از مختصات قرآن کریم است و در هیچ کتاب آسمانی دیگر دیده نمی‌شود.

مفسرین ـ قدماء و متأخرین ـ در تفسیر آنها اختلاف کرده‌اند، و صاحب مجمع‌البیان، مرحوم طبرسی در تفسیر خود یازده قول از آنها در معنای آن نقل کرده.

1ـ این حروف از متشابهات قرآن است که خدای سبحان علم به آن را به خود اختصاص داده، و در ذیل آیة هفتم از سورة آل عمران فرموده «تأویل متشابهات را جز خدا کسی نمی‌داند».

2ـ هر یک از این حروف مقطعه نام سوره‌ای است که در آغازش قرار دارد.

3ـ این حروف اسمائی هستند برای مجموع قرآن.

4ـ مراد از این حروف این است که بر اسماء خدای تعالی دلالت کنند. پس معنای «الم» «أنا الله اعلم»؛ و معنای «المر» «أنا الله اعلم و أری»؛ و معنای «المص» «أنا الله اعلم و افضل» می‌باشد. و در حروف «کیعص» کاف از «کافی» و هاء از «هادی» و یاء از «حکیم» و عین از «علیم» و صاد از «صادق» گرفته شده ـ این مطلب از ابن‌عباس روایت شده است.

و حروفی که از اسماء خدا گرفته شده طرز گرفته شدنش مختلف است، بعضی از حروف از اول نام خدا گرفته شده ـ مانند کاف که از «کافی» است ـ و بعضی از وسط گرفته شده ـ مانند یاء که از «حکیم» است ـ و بعضی از آخر گرفته شده ـ مانند میم که از «اعلم» گرفته شده.

5ـ این حروف اسمائی از خداست اما مقطعه و بریده که اگر از مردم کسی بتواند آنها را آنطور که باید ترکیب کند به اسم اعظم خدا دست یافته، همانطور که از ترکیب «الر» و «حم» و «ن» «الرحمان» درست می‌شود، و همچنین سایر حروف. چیزی که هست ما انسانها قادر بر ترکیب آن نیستیم. این معنا از سعیدبن جبیر روایت شده.

6ـ این حروف سوگندهایی است که خدای تعالی خورده، و مثل اینکه خداوند به این حروف سوگند می‌خورده بر اینکه قرآن کلام او است. و اصولاً حروف الفباء دارای شرافتی هستند، چون با همین حروف است که کتب آسمانی و اسماء حسنای خدا و صفات علیای او، و ریشة لغت‌های امت‌های مختلف درست می‌شود.

7ـ این حروف اشاراتی است به نعمتهای خدا و بلاهای او و مدت زندگی اقوام و عمر و اجلشان.

8ـ مراد از این حروف این است که اشاره کند به اینکه امت اسلام تا آخر دهر باقی می‌ماند و منقرض نمی‌شود، حساب جمل هم که نوعی محاسبه است براین معنا دلالت دارد.

9ـ مراد از این حروف همان حروف الفباء است، چیزی که هست با ذکر نام بعضی از آنها از ذکر بقیه بی‌نیاز بوده، در حقیقت خواسته است بفرماید: این قرآن از الفباء ترکیب شده.

10ـ این حروف به منظور ساکت کردن کفار در ابتدای سوره‌ها قرار گرفته چون مشرکین به یکدیگر سفارش می‌کردند «مبادا به قرآن گوش دهید، و هر جا کسی قرآن می‌خواند سر و صدا بلند کنید تا صوت قرآن در بین صوتهای نامربوط گم شود» قرآن این جریان را در آیة «لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْانِ وَ الْغَوْا فیهِ …» حکایت فرموده. و گاهی می‌شد که در هنگام شنیدن صوت قرآن سوت می‌زدند، و بسا می‌شد کف می‌زدند، و بسا می‌شد صداهای دسته جمعی درمی‌آوردند تا رسول خدا را در خواندن آن دچار اشتباه سازند، لذا خدای تعالی در آغاز بعضی از سوره‌های قرآن این حروف را نازل کرد تا آن رجاله‌ها را ساکت کند، چون وقتی این حروف را می‌شنیدند به نظرشان عجیب و غریب می‌آمد و به آن گوش فرا داده در باره‌اش فکر می‌کردند، و همین اشتغالشان به آن حروف از جار و جنجال بازشان می‌داشت، و در نتیجه صدای قرآن به گوششان می‌رسید.

11ـ این حروف از قبیل شمردن حروف الفباء است می‌خواهد بفهماند که این قرآنی که تمامی شما مردم عرب را از آوردن مثلش عاجز کرده از جنس همین حروفی است که مدام با آن محاوره و گفتگو می‌کنید و در خطبه‌ها و کلمات خود به کار می‌بندید، باید از اینکه نمی‌توانید مثل آن را بیاورید، بفهمید که این کلام از ناحیة خدای تعالی است، و اگر در چند جا و چند سوره این حروف تکرار شده، برای این بوده که همه جا محکمی برهان را به رخ کفار بکشد. این تفسیر از قطرب روایت شده، و ابومسلم اصفهانی هم همین وجه را اختیار کرده، و بعضی از مفسرین قرون اخیر نیز بدان تمایل کرده‌اند.

این بود آن یازده وجهی که مرحوم طبرسی از مفسرین نقل کرده، و در بین این اقوال وجوه دیگر هم می‌توان قرار داد، مثلاً از ابن‌عباس نقل شده که در خصوص «الم» گفته است «الف» اشاره است به نام «الله» و «لام» به «جبرئیل» و «میم» به «محمَّد» (صلوات‌الله علیه). و نیز از بعضی دیگر نقل شده که گفته‌اند: حروف مقطعه در اوائل هر سوره‌ای که با آن آغاز شده اشاره است به آن غرضی که در سوره بیان شده، مثل اینکه می‌گویند حرف «نون» در سورة «ن» اشاره است به اینکه در این سوره بیشتر راجع به نصرت موعود به رسول خدا (صلّی‌الله علیه و آله و سلّم) صحبت شده. و حرف «قاف» در سورة «ق» اشاره است به اینکه در این سوره بیشتر دربارة قرآن، و یا قهر الهی سخن رفته. و بعضی دیگر هم گفته‌اند این حروف صرفاً برای هشدار دادن است.

اما حق مطلب این است که هیچ یک از این وجوه آدمی را قانع نمی‌سازد. اما قول اول که ما در بحث پیرامون محکم و متشابه قرآن است که یکی از اقوال در معنای متشابه همین قول اول است، و محکم بودن و متشابه بودن از صفات آیاتی است که الفاظش بر معنایش دلالت دارد، (چیزی که هست از آنجایی که معانی آن الفاظ با عقاید مسلمه سازش ندارد، می‌گوییم این آیه متشابه است)، و تأویل از قبیل معنا کردن لفظ نیست، بلکه تأویل‌ها عبارتند از حقایق واقعی که مضامین بیانات قرآنی از آن حقایق سرچشمه گرفته ـ چه محکماتش و چه متشابهاتش ـ و بنابراین نه حروف مقطعه قرآن متشابهات می‌تواند باشد و نه معانی آنها از باب تأویل.

و اما ده قول دیگر که اصلاً نمی‌توان تفسیرش نامید، بلکه تصویرهایی است که از حد احتمال تجاوز ننموده، و هیچ دلیلی که بر یکی از آنها دلالت کند در دست نیست.

بله در بعضی از روایات که به رسول خدا (صلّی‌الله علیه و آله و سلّم) و ائمه اهل بیت (علیهم‌السّلام) نسبت داده شده مؤیداتی برای قول چهارم و هفتم و هشتم و دهم دیده می‌شود که انشاءالله ـ در بحث روایتی آینده نقل آن و بحث در پیرامونش خواهد آمد.

نکته‌ای که در اینجا نباید از آن غافل بود این است که این حروف در چند سوره تکرار شده، یعنی در بیست و نه سوره حروف مقطعه آمده که بعضی با یک حرف افتتاح شده، مانند سورة «ص» و «ق» و «ن». و بعضی دیگر با دو حرف چون «طه» و «طس»، و «یس» و «حم» و بعضی دیگر با سه حرف چون «الم» و «الر» و «طسم» و بعضی دیگر با چهار حرف چون «المص» و «المر» و بعضی با پنج حرف چون سوره «کهیعص» و «حمعسق».

از سوی دیگر این حروف هم با یکدیگر تفاوتی دارند، و آن این است که بعضی از آنها تنها در یک جا آمده، مانند «ن» و بعضی دیگر در آغاز چند سوره آمده، مانند «الم»، و «الر» و «طس» و «حم».

با درنظر گرفتن این دو نکته اگر کمی در سوره‌هایی که حروف مقطعه سرآغاز آنها یکی است ـ مانند «الم»، «المر»، «طس» و «حم» ـ دقت کنی، خواهی دید که آن سوره‌ها از نظر مضمون نیز به هم شباهت دارند و سیاقشان یکی است، بطوری که شباهت بین آنها در سایر سوره‌ها دیده نمی‌شود.

مؤکّد این معنا شباهتی است که در آیات اول بیشتر سوره‌ها مشاهده می‌شود، مثلاً در سوره‌های «حم» آیه اول آن یا عبارت «تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ» است، یا عبارتی دیگر که این معنا را می‌سازند، و نظیر آن آیه‌های اول سوره‌هایی است که با «الر» افتتاح شده که فرموده: «تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ» و یا عبارتی در همین معنا و نیز نظیر این در سوره‌هایی که با «طس» شروع می‌شود و یا سوره‌هایی که با «الم» آغاز گشته، که در بیشتر آنها نبودن ریب و شک در کتاب به میان آمده، و یا عبارتی که همین معنا را می‌سازند.

با درنظر گرفتن این شباهتها ممکن است آدمی حدس بزند که بین این حروف و مضامین سوره‌ای که با این حروف آغاز شده ارتباط خاصی باشد، مؤید این حدس آن است که می‌بینیم سوره اعراف که با «المص» آغاز شده، مطالبی را که در سوره‌های «الم» و سورة «صاد» هست در خود جمع کرده. و نیز می‌بینیم سوره رعد که با حروف «المر» افتتاح شده، مطالب هر دو قسم سوره‌های «الم» و «المر» را دارد.

از اینجا استفاده می‌شود که این حروف رموزی هستند بین خدای تعالی و پیامبرش که معنای آنها از ما پنهان است و فهم عادی ما راهی به درک آنها ندارد، مگر به همین مقدار که حدس بزنیم بین این حروف و مضامینی که در سوره‌های هر یک آمده ارتباط خاصی هست.

و چه بسا اگر اهل تحقیق در مشترکات این حروف دقت کنند، و مضامین سوره‌هایی را که بعضی از این حروف در ابتدای آنها آمده با یکدیگر مقایسه کنند، رموز بیشتری برایشان کشف شود.

و ای بسا که معنای آن روایتی هم که اهل سنت از علی (علیه‌السلام) نقل کرده‌اند همین باشد، و آن روایت ـ بطوری که در مجمع‌البیان آمده ـ این است که آن جناب فرمود: «برای هر کتابی نقاط برجسته و چکیده‌ای است، و چکیده قرآن حروف الفباء است».

«کَذالِکَ یُوحی اِلَیْکَ وَ اِلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکَ اللهُ الْعَزیزُ الْحَکیمُ … الةعَلِیُّ الْعَظیمُ»

مقتضای اینکه گفتیم محور اصلی غرض این سوره بین وحی و تعریف حقیقت آن و اشاره به هدف آن و نتایجی که دارد می‌باشد، این است که اشارة با کلمة «کَذالِکَ» اشاره به شخص وحی باشد یعنی وحی خصوص این سوره به رسول خدا (صلّی‌الله علیه و آله و سلّم)، در نتیجه تعریف مطلق وحی نیز هست، چون مطلق وحی را تشبیه کرده به محیی که به آن اشاره نموده، و به مخاطب نشان داده، در نتیجه مضمون آیه مثل این می‌شود که بگویم انسان مثل زید است، در اینجا نیز می‌فرماید: وحی بور کلی مثل وحی همین سوره است.

و بنابراین، جملة «اِلَیْکَ وَ اِلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکَ» در معنای این است که فرموده باشد «اِلَیْکُمْ جَمیعاً» یعنی نظیر وحی این سوره، به همه شما امت‌های بشری وحی می‌شد. و اگر نگیرند، اینک در آیة مورد بحث به حال کسانی اشاره می‌کند که به غیر از خدا اولیایی برای خود درست کردند، و آنها را در ربوبیت و الوهیت شرکای خدا پنداشتند، آنگاه می‌فرماید: خدا از آنچه این طایفه می‌کنند غافل نیست، و اعمالشان علیه خود آنان محفوظ می‌ماند، تا به زودی بر آن اعمال مؤاخذه شوند، و در این بین رسول خدا (صلّی‌الله علیه و آله و سلّم) هیچ مسئولیتی ندارد، چون بجز ابلاغ رسالت وظیفه‌ای ندارد، نه وکیل مردم است نه از اعمال آنان زازخواست می‌شود.

پس اینکه فرمود «اَللهُ حَفیظُ عَلَیْهِمْ» معنایش این است که شرک آنان را علیه آنان حفظ می‌کند، و همچنین گناهان و اعمال فاسدی مترتب بر شرک ایشان است.

«وَ ما اَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکیلٍ» ـ یعنی اعمال مردم به تو واگذار نشده تا تو آن را برایشان اصلاح کنی، و به این منظور به سوی دین حق هدایتشان کنی. این آیة شریفه لحنش لحن تسلیت دادن به رسول خدا (صلّی‌الله علیه و آله و سلّم) است.

بحث روایتی

در الدرالمنشور است که ابن‌اسحاق و بخاری در تاریخ خود، و ابن‌جریر به سندی ضعیف از ابن‌عباس، از جابربن‌عبدالله ابن‌رباب روایت کرده‌اند که گفت: روزی ابویاسربن اخطب با جمعی از مردان یهود به رسول خدا (صلّی‌الله علیه و آله و سلّم) عبور می‌کردند، درحالی که آن جناب اول سوره بقره را می‌خواند که می‌فرماید: «الم ذالِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فیهِ». از بین آن جمع برادر ابویاسر، حیّ‌بن اخطب به آن جمع ملحق شد، و گفت: هیچ می‌دانید؟ به خدا سوگند من از محمَّد شنیدم که از جمله آنچه به وی وحی شده این را می‌خواند: «الم ذالِکَ الْکِتابْ» پرسیدند راستی تو خودت شنیدی؟ گفت: آری.

پس یهودیان نزد رسول خدا (صلّی‌الله علیه و آله و سلّم) شدند و گفتند: ای محمَّد یادت نیست که در ضمن آنچه به تو وحی شده می‌خواندی: «الم ذالِکَ الْکِتابُ»؟ فرمود: بلی درست است. گفتند: آیا جبرئیل این را از ناحیه خدا برایت آورده؟ فرمود: آری. گفتند: با اینکه خداوند قبل از تو هم انبیائی فرستاده، و ما سراغ نداریم که هیچ پیغمبری مدت سروری و مقدار عمر امتش را دانسته باشد غیر از تو که در این کلام خود از آن خبر می‌دهی؟ در همین بین حیّ‌بن اخطب به عدّه‌ای که همراهش بودند گفت: «الف» یک، و «لام» سی، و «میم» چهل، جمعاً می‌شود هفتادویک، و آیا شما می‌خواهید به دین پیغمبری درآیید که مدت سروری‌اش و عمر امتش مجموعاً هفتادویک سال است.

آنگاه رو کرد به رسول خدا (صلّی‌الله علیه و آله و سلّم) و گفت: ای محمَّد آیا غیر از «الم» حرف دیگری هم هست؟ فرمود: بله، پرسید: چیست؟ فرمود: «المص» حی‌بن اخطب گفت: (عجب) این از اولی سنگین‌تر طولانی‌تر است، چون «الف» یک و «لام» سی و «میم» چهل و «صاد» نود است که جمعاً صدوشصت‌و‌یک می‌شود. ای محمَّد آیا غیر از این هم هست؟ رسول خدا (صلّی‌الله علیه و آله و سلّم) فرمود: بله، پرسید چیست؟ فرمود: «الر» گفت اینکه از آن دو سنگین‌تر و طولانی‌تر است، چون «الف» یک و «لام» سی و «راء» دویست است که جمعاً دویست وسی ویک می‌شود.

حال بگو ببینیم باز هم هست؟ فرمود: بله «المر» حیّ گفت این دیگر از آنها سنگین‌تر و بلندتر است «الف» یک و «لام» سی و «میم» چهل و «راء» دویست که جمعاً دویست‌و هفتادویک.

سپس حیّ‌بن اخطب گفت: ای محمَّد امر تو بر ما مشتبه شد نمی‌دانیم دوران نبوتت کوتاه است یا بلند؟ آنگاه برخاستند که بروند برادر او ابویاسر به او و همراهانش از علمای یهود گفت نظر شما چیست؟ آیا به راستی همه این مدت‌ها یعنی «71» و «161» و «231» و «271» را به محمَّد داده‌اند که جمعاً هفتصدوسی وچهار سال باشد؟ آنها نیز گفتند: امر او برای ما مشتبه است.

راویان نامبرده معتقدند که آیات «هُوَ الَّذی أنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ مِنهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ اُمَ الْکِتابِ وَ اُخَرُ مُتَشابِهاتٌ…» در خصوص همین یهودیان نازل شده.

مؤلف: و نیز الدرالمنثور قریب به این مضمون از ابن‌منذر، از ابن‌جریح نقل کرده. قمی هم نظیر آن را در تفسیر خود از پدرش از ابن‌رئاب، محمدبن قیس، از ابی جعفر (علیه‌السلام) نقل کرده. و در این روایت نیامده که رسول خدا (صلّی‌الله علیه و آله و سلّم) هم حساب ابجد یهودیان و یا متشابه بودن حروف مقطعه را امضاء کرده باشد، خود یهودیان هم دلیلی برای گفته خود نیاورده‌اند، در سابق هم گفتیم که آیات متشابه قرآن غیر از حروف مقطعه‌ای است که در آغاز بعضی سوره‌ها آمده.

و در معانی الاخبار به سند خود از جویریه از سفیان ثوری روایت آورده که گفت: من به جعفربن محمَّدبن علی‌بن الحسین‌بن ابی طالب (علیهم‌السَّلام) عرضه داشتم یابن رسول‌الله (صلّی‌الله علیه و آله و سلّم) معنای این کلمات از کتاب خدای عزّوجلّ که می‌فرماید: «الم»، «المص»، «الر»، «المر»، «کهعص»، «طه»، «طس»، «طسم»، «یس»، «ص»، «حم»، «حمعسق»، «ق» و «ن» چیست؟

امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: اما «الم» که در اول سورة بقره است معنایش «اناالله الملک» است، یعنی منم الله سلطان. و اما «الم» که در اول سوره آل عمران است معنایش «اناالله المجید» است، یعنی منم خدای مجید. و معنای «المص» «اناالله المقتدر الصادق» است یعنی منم خدای مقتدر صادق. و معنای «الر» این است که «اناالله الرؤف»، منم خدای رؤوف. و معنای «المر» این است که منم خدای محیی و ممیت و رازق. و معنای «کهعص» این است که منم کافی و هادی و ولی و عالم و صادق‌الوعد. و «طه» خود یکی از اسماء رسول خدا است، و معنایش «یا طالب الحق الهادی الیه» است یعنی ای که طالب حق و هدایت‌کننده خلق به سوی آنی، و ما قرآن را به سویت نازل نکردیم که خود را از اندوه برای کفار به سختی و مشقت بیندازی بلکه فرستادیم تا به وسیله آن نیکبخت باشی.

و اما «طس» معنایش «اناالطالب المسیع» است، یعنی منم طالب شنوا. و اما «طسم» معنایش منم طالب شنوای مبدب و معید، و اما «یس» آن نیز یکی از اسماء رسول خدا (صلّی‌الله علیه و آله و سلّم) است، و معنایش «یا اَیُّهَا‌السّامِعُ لِلْوَحْیِ وَ الْقُرانِ الْحَکیمِ اِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلینَ عَلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ= هان ای شنوای وحی و قرآن حکیم به درستی که تو قطعاً از فرستادگان خدایی که بر صراط مستقیم و مهیمن برآنی» است.

و اما «ص» نام چشمه‌ای است که از زیر عرش می‌جوشد، و همین صاد بود که رسول خدا (صلّی‌الله علیه و آله و سلّم) در معراج از آن وضو گرفت، و جبرئیل روزی یکبار داخل آن می‌شود و در آن فرو می‌رود، و سپس بیرون آمده بال خود را تکان می‌دهد، و هیچ قطره‌ای از بالش نمی‌چکد و نمی‌پرد، مگر آنکه خدا از آن فرشته‌ای خلق می‌کند، تا او را تسبیح و تقدیس و تکبیر و حمد بگوید تا روز قیامت.

و اما «حم» معنایش حمید مجید است. و اما «حمعسق» معنایش حلیم، مثیب (ثواب دهنده) عالم، سمیع، قادر، قوی، است. و اما «ق» نام کوهی است که محیط به زمین است و سبزی آسمان هم از آن است، و به وسیله آن کوه است که خدا زمین را از اینکه اهلش را بلرزاند حفظ کرده. و اما «ن» نام نهری است در بهشت که خدای تعالی دستور داد منجمد شو، منجمد شد، و مداد گشت و به قلم فرمود: بنویس قلم هم در کتاب لوح محفوظ سطرگیری کرد، و آنچه که بود و تا قیامت خواهد بود همه را نوشت پس مداد از نور و قلم از نور و لوح هم لوحی از نور بود.

سفیان اضافه می‌کند سپس عرضه داشتم: یابن رسول‌الله! امر لوح و قلم و مداد را بیشتر برایم توضیح بده، و آنچه خدا به تو تعلیم داده تعلیمم ده. فرمود: یابن سعید اگر تو اهلیت برای پاسخ دادنم نداشتی جوابت را نمی‌دادم، پس (بدانکه) نون «ن» نام فرشته‌ای است که آن را به قلم که آن نیز فرشته‌ای است می‌دهد، و قلم هم به لوح که آن نیز فرشته‌ای است می‌دهد، و لوح هم به اسرافیل و اسرافیل به میکائیل و او به جبرئیل می‌دهد، و جبرئیل هم به انبیاء و رسولان خدا (صلوات‌الله علیهم). سفیان می‌گوید: آنگاه امام فرمود: بر خیز که بیش از این برایت خطری است.

مؤلف: ظاهر آنچه در این روایات آمده که غالب حروف مقطعه را به اسماء حسنای خدا معنا کرده، این است که این حروف از اسماء خدا گرفته شده، حال یا از اول آنها مانند «میم» که فرمود از ملک و مجید و مقتدر گرفته شده، و یا از وسط مانند «اتم» از الله و «یاء» از «ولیّ»، پس این حروف مقطعه اشاراتی هستند براساس رمز، که هریک به یکی از اسماء خدا اشاره می‌کنند، و این معنا از طرق اهل سنت از ابن‌عباس و ربیع‌بن انس و دیگران نیز روایت شده. ولی بر خواننده پوشیده نیست که رمز، اصولاً وقتی بکار برده می‌شود که گوینده نمی‌خواهد دیگران از آنچه او به مخاطب خود می‌فهماند سر در آورند، و به این منظور مطلب خود را با رمز به مخاطب می‌رساند تا هم مخاطبش بفهمد و هم دیگران نفهمند، و این اسماء حسنایی که در این روایت حروف مقطعه اوائل سوره‌ها را رمز آن دانسته، اسمایی است که در بسیاری از موارد از کلام خدای تعالی به آنها یا بطور اجمال و یا بطور تفصیل، تصریح و اشاره شده با این حال دیگر هیچ فایده‌ای برای این رمزگویی تصور نمی‌شود.

پس باید برای این روایات به فرضی که صحیح باشد، و به راستی از معصوم (علیه‌السلام) صادر شده باشد فکر وجه دیگری کرد، و آن این است که آن را حمل کنیم براینکه این حروف دلالت بر آن اسماء دارد، ولی نه به دلالت وضعی. در نتیجه رمزهایی خواهد بود که منظور و مراد آن بر ما پوشیده است، و به مرتبه‌هایی از آن معانی دلالت دارد، که برای ما مجهول است، چون آن مراتب نامبرده دقیق‌تر و رقیق‌تر و بلندپایه‌تر از فهم ما است.

مؤید این توجیه تا اندازه‌ای این است که یک حرف نظیر «میم» را در چند جا به چند معنای مختلف تفسیر کرده. و همچنین روایاتی که می‌گوید این حروف از حروف اسم اعظم است.

و اینکه داشت: «و اما قاف به معنای کوهی است محیط به زمین که سبزی آسمان از رنگ آن است …»، و نیز روایت قمی که در تفسیرش وارد شده، و نیز به چند طریق از طرق اهل سنت از ابن‌عباس و دیگران در این باره آمده، به نظر درست نمی‌رسد.

در بعضی از روایاتی که از ابن‌عباس نقل شده آمده: قاف کوهی است از زمرد، که محیط است بر دنیا، و دو طرف آسمان به آن چسبیده، و کوه نامبرده پایة آسمان است. و در بعضی دیگر آمده خدای تعالی کوهی خلق کرده به نام کوه قاف، که محیط بر اقیانوسها است، و آسمان دنیا روی آن قرار دارد و در آنجا هفت زمین و هفت دریا و هفت آسمان است.

و در بعضی از روایات ابن‌عباس آمده: خدا کوهی خلق کرده به نام قاف که محیط بر عالم است و رگ و ریشه‌هایش تا ضخره‌ای که زمین روی آن قرار دارد فرو رفته، هر وقت خدا بخواهد یک شهر یا قریه را دستخوش زلزله سازد به آن کوه دستور می‌دهد تا آن ریشه از ریشه‌های خود را که در زیر آن قریه واقع شده حرکت دهد، و در نتیجه در آن قریه زلزله ایجاد کند، به همین جهت است که می‌بینیم در یک قریه زلزله می‌شود، و قریه‌های مجاورش تکان نمی‌خورد.

علت درست نبودن این حرف این است که خیلی شبیه به اسرائیلیات است، (که در بین روایات ما رخنه کرده). و اگر جملة «خداوند به وسیله آن زمین را از اینکه اهلش را بلرزاند جلوگیری می‌کند» نبود، ممکن بود به نوعی تأویل روایت را اینطور توجیه کنیم، که مراد از کوه محیط بر زمین کره هوا است.

و اما اینکه داشت «طه» و «یس» از اسماء رسول خدا (صلّی‌الله علیه و آله و سلّم) است، و تفسیری که برای این دو کلمه کرده بود، نیز باید به همان معنایی که ما دربارة کوه قاف کردیم حمل شود، همچنان که روایات بسیاری که از طرق عامه و خاصه وارد شده که «طه» و «یس» از اسماء رسول خدا (صلّی‌الله علیه و آله و سلّم) است، بر همین معنا حمل می‌شود.

و اما اینکه داشت «ن» نام نهری است که خدا آن را مداد کرد، و قلم به امر او با آن مداد بر لوح بنوشت، آنچه را بوده و تا قیامت خواهد بود. و نیز اینکه داشت: مداد و قلم و لوح از نورند. و اینکه داشت: مداد و قلم و لوح همه فرشتگانند، خود بهترین شاهد است بر اینکه آنچه از عرش و کرسی و لوح و قلم و نظائر آن در کلام خدای تعالی آمده، و آنچه که در کلام رسول خدا (صلّی‌الله علیه و آله و سلّم) و ائمه (علیهم‌السلام) برایش تفسیر کرده‌اند، همه از باب تمثیل است، و منظور از این تعبیرها و بیانات نزدیک کردن معارف حقیقی است از افقی دور به افقی نزدیک‌تر به فهم مردم عامی، و خواسته‌اند یک امر غیر محسوس را به منزلة محسوس فرض نموده، آن وقت در باره‌اش حرف بزنند.

و نیز در معانی الاخبار به سند خود از ابوبصیر از امام صادق (علیه‌السلام) روایت کرده که فرمود: «الم» حروفی هستند از اسم اعظم خدا که تکه تکه آن در قرآن آورده شده، و رسول خدا (صلّی‌الله علیه و آله و سلّم) و امام می‌توانند آنها را ترکیب نموده، اسم اعظم را درست کنند، آن وقت هرگاه با آن اسم اعظم دعا کنند مستجاب می‌شود.

مؤلف: این مضمون به چند طریق از اهل سنت از ابن‌عباس و غیره نیز روایت شده، و ما در تفسیر سوره اعراف آنجا که راجع به اسمای حسنی بحث کردیم، گفتیم که اسم اعظمی که اثری خاص به خود را دارد، از قبیل الفاظ نیست، و آنچه روایت دربارة آن وارد شده که ظاهرش این است که اسمی است مرکب از حروف لفظی، باید به نوعی تأویل که مناسب با آن روایت باشد تأویل گردد.

و نیز در همان کتاب به سند خود از محمدبن زیاد و محمدبن سیار از امام عسکری (علیه‌السلام) روایت کرده که فرمود: قریش و یهود قرآن را تکذیب کردند و گفتند: سحری است آشکار که خود محمد درست کرده، و خدای تعالی در پاسخشان فرمود: «الم ذالِکَ الْکِتابُ» یعنی ای محمد این کتابی که ما بر تو نازل کردیم، از همین حروف الفباء است که شما نیز لغات خود را از آن ترکیب می‌کنید، (اگر الفبای شما 28 حرف است قرآن نیز 28 حرف است نه بیشتر)، پس شما هم اگر راست می‌گویید مثل آن را بیاورید، و سایر گواهان خود را هم با خود همدست کنید ـ تا آخر حدیث.

مؤلف: این حدیث از تفسیر امام عسکری نقل شده که سندش ضعیف است.

و در تفسیر قمی در روایات ابی‌الجارود از امام ابی‌جعفر (علیه‌السلام) آمده که در تفسیر جملة «یَتَفَطَّرْنَ مِنْ فَوْقِهِنَّ» فرمود: یعنی پاره پاره می‌شوند.

و در کتاب جوامع‌الجامع در ذیل جملة «وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فی‌الأرضِ» می‌گوید: امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: یعنی برای مؤمنین که در زمین هستند.

مؤلف: در مجمع‌البیان از آن جناب روایتی به همین معنا آورده. و قمی هم آن را بدون آوردن نام آن جناب نقل کرده.



قیمت: 100 تومان

6f/2 (34553)

6f/2 (34553)

قانون جاذبه و دافعه علی

قانون ( جذب و دفع ) یک قانون عمومی است که بر سرتا سر نظام آفرینش حکومت می کند ، از نظر جوامع علمی امروز بشر مسلم است که هیچ ذره ای از ذرات جهان هستی از دائره حکومت جاذبه عمومی خارج نبوده و همه محکوم آنند .

بشر دورانهای باستان به جاذبه عمومی جهان پی نبرده بود ولیکن به وجود جاذبه در برخی اجسام پی برده بود و بعضی از اشیاء را سمبل آن میدانست ، چون مغناطیس و کهربا .

از اینها که بگذریم نیروی جاذبه را در مورد سایر جمادات نمی گفتند و فقط درباره زمین که چرا در وسط افلاک وقوف کرده است سخنی داشتند .

در نباتات و حیوانات نیز همه قائل به قوه جاذبه و دافعه بوده اند ، به این معنی که آنها را دارای سه قوه اصلی : غاذیه ، نامیه ، مولده میدانستند و برای قوه غاذیه چند قوه فرعی قائل بودند : جاذبه ، دافعه ، هاضمه و ماسکه . و می گفتند در معده نیروی جذبی است که غذا را به سوی خود می کشد و احیاناً همان جا که غذا را مناسب نیابند دفع می کند .

جاذبه و دافعه در جهان انسان

در اینجا غرض از جذب و دفع ، جذب و دفعهای جنسی نیست بلکه مراد آن جذب و دفعهایی است که در میان افراد انسان در صحنه حیات اجتماعی وجود دارد .

این جذب و دفعها بر اساس سنخیت و مشابهت و یا ضدیت و منافرت پی ریزی شده است و در حقیقت علت اساسی جذب و دفع را باید در سنخیت و تضاد جستجو کرد . گاهی دو نفر انسان یکدیگر را جذب می کنند و دلشان می خواهد با یکدیگر دوست و رفیق باشند ، این رمزی دارد و رمزش جز سنخیت نیست .

به عقیده بعضی ریشه اصلی این جذب و دفعها نیاز و رفع نیاز است . انسان موجودی نیازمند است و ذاتاً محتاج آفریده شده ، با فعالیتهای پیگیر خویش می کوشد تا خلآ های خود را پر کند و حوائجش را بر آورد و این نیز امکان پذیر نیست ، به جز اینکه به دسته ای بپیوندد و از جمعیتی رشته پیوند را بگسلد .

در حقیقت جذب و دفع دو رکن اساسی زندگی بشرند و بهمان مقداری که از آنها کاسته شود در نظام زندگی اش خلل جایگزین می گردد.

اختلاف انسانها در جذب و دفع

افراد از لحاظ جاذبه و دافعه نسبت به افراد دیگر انسان ، یکسان نیستند بلکه به طبقات مختلفی تقسیم می شوند :

افرادی که نه جاذبه دارند و نه دافعه ، نه کسی آنها را دوست و نه کسی دشمن دارد . این یک موجود ساقط و بی اثر است . او نه موج موافق ایجاد می کند و نه موج مخالف . اینها یکدسته هستند : موجودات بی ارزش و انسانهایی پوچ و تهی ، زیرا انسان نیاز دارد که دوست بدارد و او را دوست بدارند و هم میتوانیم بگوییم نیاز دارد که دشمن بدارد و او را دشمن بدارند.

مردمی که جاذبه دارند اما دافعه ندارند ، با همه میجوشند و گرم می گیرند و همه مردم از همه طبقات را مرید خود میکنند ، در زندگی همه کس آنها را دوست دارد و کسی منکر آنان نیست .
و اما محبتی که قران دستور می دهد آن نیست که با هر کسی مطابق میل و خوشایند او عمل کنیم ، با او طوری رفتار کنیم که او خوشش بیاید و لزوماً به سوی ما کشیده شود ، محبت این نیست که هر کسی را در تمایلاتش آزاد بگذاریم و یا تمایلات او را امضاء کنیم ، این محبت نیست بلکه نفاق و دو روئی است .
بعلاوه محبت منطقی و عاقلانه آنست که خیر و مصلحت جامعه بشریت در آن باشد نه خیر یک فرد و یا یکدسته بالخصوص . بسا خیر رساندنها و محبت کردنها به افراد که عین شر رساندن و دشمنی کردن با اجتماع است .

مردمی که دافعه دارند اما جاذبه ندارند . دشمن سازند اما دوست ساز نیستند . اینها نیز افراد ناقصی هستند و این دلیل بر این است که فاقد خصائل مثبت انسانی میباشند زیرا اگر از خصائل انسانی بهره مند بودند گروهی ولو عده قلیلی طرفدار و علاقمند داشتند ، زیرا در میان مردم همواره آدم خوب وجود دارد هر چند عددشان کم باشد . و قهراً کسیکه همه دشمن او هستند خرابی از ناحیه خود اوست و الا چگونه ممکن است در روح انسان خوبیها وجود داشته باشد و هیچ دوستی نداشته باشد . اینگونه اشخاص در وجودشان جهات مثبت وجود ندارد حتی در جهات شقاوت ، وجود اینها سر تا سر تلخ است و برای همه هم تلخ است .
علی ( ع ) می فرماید :
( ناتوانترین مردم کسی است که از دوست یافتن ناتوان باشد و از آن ناتوانتر آنکه دوستان را از دست بدهد و تنها بماند ) .

مردمی که هم جاذبه دارند و هم دافعه . انسانهای با مسلک که در راه عقیده و مسلک خود فعالیت می کنند ، گروههایی را به سوی خود می کشند ، در دلهایی بعنوان محبوب و مراد جای می گیرند و گروههایی را هم از خود دفع می کنند و می رانند . هم دوست سازند و هم دشمن ساز ، هم موافق پرور و هم مخالف پرور .
اینها نیز چند گونه اند ، زیرا گاهی جاذبه و دافعه شان هر دو قوی است و گاهی هر دو ضعیف و گاهی متفاوت . افراد با شخصیت آنهایی هستند که جاذبه و دافعه شان هر دو قوی باشد و این بستگی دارد به اینکه پایگاههای مثبت و پایگاههای منفی در روح آنها چه اندازه نیرومند باشد .
صرف جاذبه و دافعه داشتن و حتی قوی بودن جاذبه و دافعه برای اینکه شخصیت شخص قابل ستایش باشد کافی نیست بلکه دلیل اصل شخصیت است . و شخصیت هیچکس دلیل خوبی او نیست .

بنابر این هر شخصیتی هم سنخ خود را جذب می کند و غیر هم سنخ را از خود دور می کند . شخصیت عدالت و شرف عناصر خیر خواه و عدالت جو را بسوی خویش جذب میکند و هوا پرستها و پول پرستها و منافقها را از خویش طرد میکند . شخصیت جنایت جانیان را بدور خویش جمع می کند و نیکان را از خود دفع میکند .

و همچنانکه اشاره کردیم تفاوت دیگر در مقدار نیروی جذب است . در انسانها قدرت جاذبه و فشار وارد از ناحیه شخص صاحب جاذبه متفاوت است .

علی شخصیت دو نیروئی

علی از مردانی است که هم جاذبه دارد و هم دافعه و جاذبه و دافعه او سخت نیرومند است . شاید در تمام قرون و اعصار ، جاذبه و دافعه ای به نیرومندی جاذبه و دافعه علی پیدا نکنیم ، دوستانی دارد عجیب ، تاریخی ، فداکار ، با گذشت ، از عشق او همچون شعله هائی از خرمنی آتش ، سوزان و پر فروغ اند ، جان دادن در راه او را آرمان و افتخار می شمارند و در دوستی او همه چیز را فراموش کرده اند . مردمی با گذشت و مهربان ، عادل و خدمتگزار خلق ، گرد محور وجودش چرخیدند که هر کدام تاریخچه ای آموزنده دارند .

سایر شخصیتهای جهان با مرگشان همه چیزها میمیرد و با جسمشان در زیر خاکها پنهان می گردد اما مردان حقیقت خود می میرند ولی مکتب و عشقها که بر می انگیزند با گذشت قرون تا بنده تر می گردد .

این جذبه ها اختصاصی به عصری ندارد ، در تمام اعصار جلوه هائی از آن جذبه های نیرومند می بینیم که سخت کارگر افتاده است .

تاریخ افراد سر از پا نشناخته زیادی را می شناسد که بی اختیار جان خود را در راه مهر علی فدا کرده اند . این جاذبه را در کجا میتوان یافت ، گمان نمیرود در جهان نظیری داشته باشد .

علی به همین شدت دشمنان سر سخت دارد ، دشمنانی که از نام او بخود می پیچیدند . علی از صورت یک فرد بیرون است و بصورت یک مکتب موجود است . و به همین جهت گروهی را بسوی خود می کشد و گروهی را از خود طرد مینماید . آری علی شخصیت دو نیروئی است .

جاذبه های نیرومند

دعوتهائی که در میان بشر پدید آمده ، همه یکسان نبوده و شعاع آنها یکنواخت نیست . بعضی از دعوتها و سیستمهای فکری یک بعدی است و در یک سو پیش رفته است ، در زمان پیدایشش قشر وسیعی را فرا گرفته ، میلیونها جمعیت پیرو پیدا کرده است اما بعد از زمان خویش دیگر بساط هستیش بر چیده شده و به دست فراموشی سپرده شده است .

و بعضی دو بعدی است ، شعاعشان در دو سو پیش رفته است . همچنانکه قشر وسیعی را فرا گرفته ، در زمانها نیز پیشروی کرده ، و بعضی دیگر در ابعاد گوناگون پیشروی کرده اند . هم سطح وسیعی از جمعیتهای بشر را فرا گرفته و تحت نفوذ خویش قرار داده اند و در هر قاره ای اثر نفوذ آنها را می بینیم و هم بعد زمان را فرا گرفته و تا اعماق روح بشر ریشه دوانده . اینگونه دعوتهای سه بعدی مخصوص سلسله پیامبران است .

کدام مکتب فکری و فلسفی را می توان پیدا کرد که مانند ادیان بزرگ جهان ، بر صدها میلیون نفر ، در مدت سی قرن و بیست قرن و حداقل چهارده قرن حکومت کند و به سر ضمائر افراد چنگ بیندازد ؟

جاذبه ها نیز اینچنین اند ، گاهی یک بعدی و گاهی دو بفدی و گاهی سه بعدی هستند .

جاذبه علی از قسم آخر است . هم سطح وسیعی از جمعیت را مجذوب خود ساخته و هم به یک قرن و دو قرن پیوسته نیست . آنچنانکه بعد از قرنها که به یادش می افتند و سجایای اخلاقیش را می شنوند اشک شوق می ریزند و به یاد مصائبش می گریند تا جائیکه دشمن را نیز تحت نفوذ قرار داده است .

از اینجا می توان دریافت که پیوند انسان با دین از سبک پیوندهای مادی نیست بلکه پیوند دیگری است که هیچ چیز دیگر چنین پیوندی با روح بشر ندارد .

علی اگر رنگ خدا نمی داشت و مردی الهی نمی بود فراموش شده بود . علی نه تنها با کشته شدنش نمرد بلکه زنده تر شد . و در حقیقت علی همچون قوانین فطرت است که جاودانه می مانند .

بعضی از مردم فقط در زمان خودشان رهبرند اما علی و معدودی از بشر همیشه هادی و رهبرند .

تشیع ، مکتب محبت و عشق

از بزرگترین امتیازات شیعه برسایر مذاهب این است که پایه و زیر بنای اصلی آن محبت است . از اینرو تشیع ، مذهب عشق و شیفته گی است و تولای آن حضرت ( علی (ع ) ) مکتب عشق و محبت است . عنصر محبت در تشیع دخالت تام دارد .

علی همان کسی است که در عین اینکه بر افرادی حد الهی جاری میساخت و آنها را تازیانه می زد و احیاناً طبق مقررات شرعی دست یکی از آنها را می برید ، باز هم از او رو نمی تافتند و از محبتشان چیزی کاسته نمی شد .

علی مقیاس و میزانی است برای سنجش فطرتها و سرشتها ، آنکه فطرتی سالم و سرشتی پاک دارد از وی نمی رنجد ولو اینکه شمشیرش بر وی فرود آید و آنکه فطرتی آلوده دارد به او علاقه مند نگردد .

این عشقها و علاقه ها که ما اینچنین در تاریخ علی و یاران می می خوانیم ما را به مسئله محبت و عشق و آثار آن میکشاند .

اکسیر محبت

شعرای فارسی زبان عشق را اکسیر نامیده اند . و گفتند آن اکسیر واقعی که نیروی تبدیل دارد عشق و محبت است زیرا عشق است که می تواند قلب ماهیت کند . عشق مطلقاً اکسیر است و خاصیت کیمیا دارد . عشق اس که دل را دل می کند و اگر عشق نباشد دل نیست ، آب و گل است .

از جمله آثار عشق نیرو و قدرت است ، محبت نیرو آفرین است ، جبان را شجاع می کند . عشق و محبت سنگین و تنبل را چالاک و زرنگ می کند و حتی از کودن ، تیز هوش می سازد . عشق است که از بخیل بخشنده و از کم طاقت و نا شکیبا متحمل و شکیبا می سازد .

تولید رقت و رفع غلظت و خشونت از روح ، و به عبارت دیگر تلطیف عواطف ، و همچنین توحد و تاحد و تمرکز و از بین بردن تشتت و تفرق نیروها و در نتیجه قدرت حاصل از تجمع همه از آثار عشق و محبت است .

عشق نفس را تکمیل و استعدادات حیرت انگیز باطنی را ظاهر می سازد . از نظر قوای ادراکی الهام بخش و از نظر قوای احساسی ، اراده و همت را تقویت می کند . روح را از مزیجها و خلطها پاک می سازد و به عبارت دیگر عشق تصفیه گر است .

اثر عشق از لحاظ روحی در جهت عمران و آبادی روح است و از لحاظ بدن در جهت گداختن و خرابی ، اثر عشق در بدن درست عکس روح است .

حصار شکنی

عشق و محبت ، قطع نظر از اینکه از چه نوعی باشند ، حیوانی جنسی باشد یا حیوانی نسلی و یا انسانی ، و قطع نظر از اینکه محبوب دارای چه صفات و مزایایی باشد ، انسان را از خودی و خود پرستی بیرون می برد . خود پرستی محدودیت و حصار است ، عشق به غیر مطلقاً این حصار را می شکند . تا انسان از خود بیرون نرفته است ضعیف است و ترسو و بخیل و حسود و بد خواه و کم صبر و متکبر . همیشه سرد است و خاموش ، اما همینکه از خود پا بیرون نهاد و حصار خودی را شکست این خصائل و صفات زشت نیز نابود می گردد .

خود پرستی به مفهومی که باید از بین برود یک امر وجودی نیست ، یعنی نه اینست که انسان باید علاقه وجودی نسبت به خود را از بین ببرد تا از خود پرستی برهد .

به عبارت دیگر اصلاح انسان در کاستی دادن به او نیست ، در تکمیل و اضافه کردن به اوست . وظیفه ای که خلقت بر عهده انسان قرار داده است در جهت مسیر خلقت است ، یعنی در تکامل و افزایش است نه در کاستی و کاهش .

مبارزه با خود پرستی مبارزه با ( محدودیت خود ) است . بنابر این خود پرستی جز محدودیت افکار و تمایلات چیزی نیست .

عشق ، علاقه و تمایل انسان را به خارج از وجودش متوجه می کند وجودش را توسعه داده و کانون هستیش را عوض می کند و به همین جهت عشق و محتب یک عامل بزرگ اخلاقی و تربیتی است ، مشروط به اینکه خوب هدایت شود و به طور صحیح مورد استفاده واقع گردد .

سازنده یا خراب کننده

علاقه به شخص یا شیئ وقتی که به اوج شدت برسد ، بطوری که وجود انسان را مسخر کند و حاکم مطلق وجود او گردد عشق نامیده می شود . عشق ، اوج علاقه و احساسات است . ولی نباید پنداشت که آنچه به این نام خوانده می شود یک نوع است . دو نوع کاملاً متفاوت است ، آنچه از آ‌ثار نیک گفته شد مربوط به یک نوع است و اما نوع دیگر آن کاملاً آثار مخرب و مخالف دارد .

احساسات انسان انواع و مراتب دارد ، برخی از آنها از قوه شهوت و مخصوصاً شهوت جنسی است و از مبادء جنسی سرچشمه می گیرد و به همانجا خاتمه می یابد ، افزایش و کاهشش بستگی زیادی دارد به فعالیتهای فیزیولوژی دستگاه تناسلی و قهراً به سنین جوانی .

اینگونه عشقها به سرعت می آید و به سرعت میرود . قابل اعتماد و توصیه نیست ، خطرناک است ، فضیلت کش است . تنها با کمک عفاف و تقوا و تسلیم نشدن در برابر آن است که آدمی سود میبرد.

انسان نوعی دیگر احساسات دارد که از لحاظ حقیقت و ماهیت با شهوت مغایر است ، بهتر است نام آنرا عاطفه و یا به تعبیر قرآن (( مودت )) و (( رحمت )) بگذاریم .

انسان آنگاه که تحت تاثیر شهوات خویش است ، از خود بیرون نرفته است ،‌ شخص یا شیء مورد علاقه را برای خودش می خواند و به شدت می خواهد . بدیهی است که چنین حالتی نمیتواند مکمل و مربی روح انسان باشد و روح او را تهذیب نماید .

اما انسان گاهی تحت تاثیر عواطف عالی انسانی خویش قرار میگیرد ،‌ محبوب و معشوق درنظرش احترام و عظمت پیدا می کند ، سعادت اورا می خواهد . اینگونه عواطف صفا و صمیمیت و لطف و رقت و از خود گذشتگی بوجود می آورد . بر خلاف نوع اول که از آن خشونت و سبعیت و جنابت بر می خیزد .

این نوع از احساسات است که اگر به اوج و کمال برسد همه آثار نیکی که قبلا شرح دادیم بر آن مترتب است . و این نوع از عشق است که پایدار است و با و صال تیزتر و تندتر می شود بر خلاف نوع اول که نا پایدار است و وصال مدفن آن به شمار می آید .

نکته دیگری که باید تذکر داده شود و مورد توجه قرار گیرد اینست که گفتیم حتی عشقهای شهوانی ممکن است سودمند واقع گردد ، و آن هنگامی است که با تقوا و عفاف توام گردد . یعنی در زمینه فراق و دست نارسی از یک طرف و پاکی و عفاف از طرف دیگر ، سوز و گدازها و فشار و سختیهائی که بر روح وارد می شود آثار نیک و سودمندی به بار می آورد . عرفا در همین زمینه است که می گویند عشق مجازی تبدیل به عشق حقیقی یعنی عشق به ذات احدیت می گردد، اما این نکته را نباید فراموش کرد که این نوع عشق با همه فوائدی که در شرائط خاص احیانا به وجود می آورد قابل توصیه نیست .

چنانکه می دانیم در تعلیمات اسلامی به آثار و فوائد مصائب و بلایا زیاد اشاره شده و نشانه ای از لطف خدا معرفی شده است ، اما به هیچوجه بکسی اجازه داده نشده است که به این بهانه مصیبتی برای خود و یا برای دیگران به وجود آورد .

بعلاوه ، تفاوتی میان عشق و مصیبت هست ، و آن اینکه عشق بیش از هر عامل دیگری (( ضد عقل )) است ، هر جا پاگذاشت عقل را از مسند حکومتش معزول می کند. اینست که عقل و عشق در ادبیات عرفانی بعنوان دو رقیب معرفی می گردند .

محبت و ارادت به اولیاء

گفتیم که عشق و محبت تنها منحصر به عشق حیوانی جنسی و حیوانی نسلی نیست بلکه نوع دیگری از عشق و جاذبه هست که در جوی بالاتر قرار دارد واساسا از محدوده ماده و مادیات بیرون است و در حقیقت فصل ممیز جهان انسان وجهان حیوان است و آن عشق معنوی وانسانی است ، واین عشق است که در آیات بسیاری از قرآن ، با واژه (( محبت )) و احیانا واژه (( ود)) یا (( مودت )) از آن یاد شده است . این آیات در چند قسمت قرار گرفته اند .

1 ـ آیاتی که در وصف مومنان است و از دوستی و محبت عمیق آنان نسبت به حضرت حق ،‌ یا نسبت به مومنان سخن گفته است .

2 ـ آیاتی که از دوستی حضرت حق نسبت به مومنان سخن می گوید .

3ـ آیاتی که متضمن دوستی های دوطرفی و محبتهای متبادل است :‌ دوستی حضرت حق نسبت بمؤمنین و دوستی مؤمنان نسبت به حضرت حق و دوستی مؤمنین یکدیگر و آنچنانکه از روایات بر می آید، روح و جوهر دین غیر از محبت چیزی نیست .

اساسا علاقه و محبت است که اطاعت آور است ،عاشق را آن یارا نباشد که از خواست معشوق سر پیچد . اطاعت و پرستش حضرت حق به نسبت محبت و عشق است که انسان به حضرت حق دارد .

نیروی محبت دراجتماع

نیروی محبت از نظر اجتماعی نیروی عظیم و مؤثری است ، بهترین اجتماع هاآن است که با نیروی محبت اداره شود .

علاقه و محبت زمامدار عامل بزرگی است برای ثبات و ادامه حیات حکومت ، و تا عامل محبت نباشد رهبر نمی تواند و یا بسیار دشوار است که اجتماعی را رهبری کند و مردم آنگاه قانونی خواهند بود که از زمامدارشان علاقه ببینند و آن علاقه هاست که مردم را به پیروی و اطاعت می کشد.

امیر المؤمنین نیز در فرمان خویش به مالک اشتر آنگاه که او را به زمامداری مصر منصوب می کند درباره رفتار با مردم چنین توصیه می کند : (( احساس مهر و محبت بمردم را و ملاطفت با آنها را در دلت بیدار کن …. از عفو و گذشت به آنان بهره ای بده همچنانکه دوست داری خداوند از عفو و گذشتش تو را بهره مند گرداند .

قلب زمامدار ، بایستی کانون مهر و محبت باشد نسبت به ملت ، قدرت و زور کافی نیست ، با قدرت و زور می توان مردم را گوسفند وار راند ولی نمی توان نیروهای نهفته آنها را بیدار کرد و به کار انداخت . نه تنها قدرت و زور کافی نیست ، عدالت هم اگر خشک اجرا شود کافی نیست .

بهترین وسیله تهذیب نفس

مهمترین بحث ما ـ که در حقیقت بحث اصلی ما است ـ این است که آیا عشق و علاقه به اولیاء و دوستی نیکان ، خود هدف است یا وسیله ایست برای تهذیب نفس و اصلاح اخلاق و کسب فضائل و سجایای انسانی .

در عشقهای حیوانی ، پس از اشباع غرائز دیگر آن آتشها فروغ ندارد ، و به سردی می گراید و خاموش می گردد .

اما عشق انسانی همچنانکه گفتیم حیات است و زندگی ، اطاعت آور است و پیرو ساز .و این عشق است که عاشق را مشاکل با معشوق قرار می دهد و وی می کوشد تا جلوه ای از معشوق باشد و اینجاست که انتخاب محبوب اهمیت اساسی دارد . لهذا اسلام در موضوع دوست یابی و اتخاذ صدیق بسیار اهتمام ورزیده و دراین زمینه آیات و روایاتی بسیار وارد شده است ، زیرا دوستی همرنگ ساز است و زیبا ساز و غفلت آور . آنجا که پرتو افکند عیب را هنر می بیند و خار را گل و یاسمن .

بشر به اکسیر محبت نیکان و پاکان سخت نیازمند است ، که محبت بورزد و محبت پاکان او را با آنها همرنگ و هم شکل قرار دهد .

برای اصلاح اخلاق و تهذیب نفس طرق مختلفی پیشنهاد شده است ، آدمی اول باید به فواید تزکیه و مضرات آشفتگی اخلاق ، ایمان کامل پیدا کند و سپس با ابزار دستی عقل یک یک صفات مذموم را پیدا کند .

فیلسوفان ، اصلاح اخلاق را از فکر و حساب می خواهند ، مثلاً می گویند : عفت و قناعت باعث عزت و شخصیت انسان است در نظر مردم ، و طمع و آز موجب ذلت و پستی است و یا می گویند حسد و بد خواهی بیماری روحی است ، از نظر اجتماعی عواقب سوئی را دنبال خواهد داشت .

شک نیست که این راه ، راه صحیحی است و این وسیله ، وسیله خوبی است . اما سخن در میزان ارزش این وسیله است با مقایسه با یک وسیله دیگر .

اهل عرفان و سیرو سلوک به جای پویش راه عقل و استدلال راه محبت و ارادت را پیشنهاد می کنند . در مقام مقایسه ، این دو وسیله مانند وسائل دستی قدیم و وسائل ماشینی می باشند ،‌تاثیر نیروی محبت و ارادت در زایل کردن رذائل اخلاقی از دل از قبیل تاثیر مواد شیمیائی برروی فلزات است .

اما تاثیر نیروی عقل در اصلاح مفاسد اخلاقی مانند کار کسی است که بخواهد ذرات آهن را از خاک با دست جدا کند . بعقیده اهل عرفان ،‌ محبت و ارادت پاکان و همچون دستگاه خود کاری ، خود به خود رذائل را جمع می کند و بیرون می ریزد .

آری آنانکه این راه را رفته اند ، اصلاح اخلاق را از نیروی محبت می خواهند و بقدرت عشق و ارادت تکیه می کنند . تجربه نشان داده است که آن اندازه که مصاحبت نیکان و ارادت و محبت آنان در روح مؤثر افتاده است خواندن صدها جلد کتاب اخلاقی موثر نبوده است .

این است که هر انسانی باید برای اصلاح خویش دنبال اهل حقیقتی بگردد و به او عشق بورزد تا راستی بتواند خویش را اصلاح کند .

در نتیجه عشق پاکان وسیله ای است برای اصلاح و تهذیب نفس نه اینکه خود هدف باشد .

نمونه هایی از تاریخ اسلام

در تاریخ اسلام از علاقه شدید و شیدایی مسلمین نسبت به شخص رسول اکرم نمونه هایی برجسته و بی سابقه می بینیم . اساساً یک فرق بین مکتب انبیاء و مکتب فلاسفه همین است که شاگردان فلاسفه فقط متعلم اند و فلاسفه نفوذی بالاتر از نفوذ یک معلم ندارند ، اما انبیاء نفوذشان از قبیل نفوذ یک محبوب است ، محبوبی که تا اعماق روح محبت راه یافته و پنجه افکنده است و تمام رشته های حیاتی او را در دست گرفته است .

از جمله افراد دل باخته به رسول اکرم ، ابوذر غفاری است . پیغمبر برای حرکت به تبوک ( در صد فرسخی شمال مدینه ، مجاور مرزهای سوریه ) فرمان داد . عده ای تعلل ورزیدند ، منافقین کار شکنی می کردند ، بالاخره لشگری نیرومند حرکت کرد . از تجهیزات نظامی بی بهره اند و از نظر آذوقه نیز در تنگی و قحطی قرار گرفته اند که گاهی چند نفر با خرمایی می گذرانند ، اما همه با نشاط و سر زنده اند . عشق ، نیرومندشان ساخته و جذبه رسول اکرم قدرتشان بخشیده است . ابوذر نیز در این لشگر به سوی تبوک حرکت کرده است .

راستی در کدام مکتبی از مکتبهای جهان ، اینچنین شیفتگیها و بی قراری ها و از خود گذشتگیها می بینیم ؟!

نمونه دیگر :

از این دلباختگان بی قرار ، بلال حبشی است ، قریش در مکه در زیر شکنجه های طاقت فرسا قرارش می دادند و در زیر آفتاب سوزان بر روی سنگهای گداخته می آزردندش و از او می خواستند که نام بتها را ببرد و ایمانش را به بتها اعلام دارد و از محمّد تبری و بی زاری جوید .

مورخین اسلامی یک حادثه معروف تاریخی را در صدر اسلام ( غزو‍‌ة الرجیع ) و روز آن حادثه را ( یوم الرجیع ) می نامند . داستانی شنیدنی و دلکش دارد .

حب علی در قرآن و سنت

اکنون باید ببینیم اسلام و قرآن محبوبی را برای ما انتخاب کرده اند یا نه ؟

قرآن سخن پیامبران گذشته را که نقل میکند ، میگوید همگان گفتند : ( ما از مردم مزدی نمی خواهیم تنها اجر ما بر خداست ) .

اینجا جای سؤال است که چرا سایر پیامبران هیچ اجری را مطالبه نکردند و نبی اکرم برای رسالتش مطالبه مزد کرد ، دوستی خویشاوندان نزدیکش را به عنوان پاداش رسالت از مردم خواست .

محبت و شیفتگی آنان جز اطاعت از حق و پیروی از فضائل نتیجه ای نبخشد و دوستی آنان است که همچون اکسیر ، قلب ماهیت می کند و کامل ساز است . مراد از ( قربی ) هر که باشد مسلماً از برجسته ترین مصادیق آن ، علی است .

از پیغمبر نیز راجع به محبت و دوستی علی روایات بسیاری رسیده است و نیز اهل سنت روایاتی از پیغمبر اکرم نقل کرده اند که در آن روایات نگاه به چهره علی و سخن فضائل علی عبادت شمرده شده است :‌

ابن حجر از عایشه روایت می کند که پیغمبر گفت :‌ ( بهترین برادران من علی است . و بهترین عموهای من حمزه است و یاد علی و سخن از او عبادت علی محبو بترین افراد بود در پیشگاه خدا و پیغمبر و قهراً بهترین محبوبهاست.

رمز جاذبه علی

سبب دوستی و محبت علی در دلها چیست ؟

رمز محبت را هنوز کسی کشف نکرده است ، یعنی نیمتوان آنرا فورموله کرد ولی البته رمزی دارد. چیزی در محبوب هست که برای محب از نظر زیبایی خیره کننده است و او را بسوی خود می کشد ، جاذبه و محبت در درجات بالا عشق نامیده می شود ،‌ علی محبوب دلها و معشوق انسانهاست ، چرا ؟ و در چه جهت ؟

چرا دلها همه خود را با او آشنا می بینند و اصلا او را مرده احساس نمی کنند مسلماً ملاک دوستی او جسم او نیست زیرا جسم او اکنون در بین ما نیست و باز محبت علی از نوع قهرماندوستی که در همه ملتها وجود دارد نیست .

درست است علی مظهر انسان کامل بود و درست است که انسان نمونه های عالی انسانیت را دوست می دارد اما اگر علی همه این فضائل انسانی را که داشت می داشت ، آن حکمت و آن علم ، آن فداکاریها و از خود گذشتگیها ، آن تواضع و فروتنی ، آن ادب ، آن مهربانی و عطوفت ، آن ضعیف پروری ، آن عدالت ، آن آزادگی و آزادیخواهی ، آن احترام بانسان ، آن ایثار ، آن شجاعت ، آن مروت و مردانگی نسبت بدشمن ، آن سخا وجود وکرم و … اگر علی همه اینها را که داشت می داشت اما رنگ الهی نمی داشت ، مسلماً این قدر که امروز عاطفه انگیز و محبت خیز است نبود .


۰

gl/l (1120)

gl/l (1120)

درباره ی جدول تناوبی

جدول مندلیف در تنظیم و پایدار کردن جرم اتمی بسیاری از موارد مندلیفنادرست بودن جرم اتمی برخی از عناصر را ثابت و برخی دیگر را درست کرد .

مندلیف و لوتار میردر موردخواص عنصرهاو ارتباط انها بررسی های دقیق تری انجام دادندودر سال ۱۸۶۹م به این نتیجه رسیدند که خواص عنصرها تابعی تناوبی از جرم انهاست.به این معنا که اگر عنصرها را به ترتیب افزایش جرم اتمی مرتب شوند نوعی تناوب در انها اشکار میگرددوپس ازتعداد معینی از عنصرها عنصرهایی با خواص مشابه خواص پیشین تکرار می شوند .

مندلیف در سال ۱۸۶۹ بر پایه ی قانون تناوب جدولی از ۶۳عنصر شناخته شده ی زمان خود منتشر کرد .در فاصله ی بین سالهای ۱۸۶۹ تا ۱۸۷۱م مندلیف هم مانند لوتار میر با بررسی خواص عنصرها و ترکیب های انها متوجه شد که تغییرهای خواص شیمیایی عنصرها مانند خواص فیزیکی انها نسبت به جرم اتمی روند تناوبی دارد.از این رو جدول جدیدی در ۸ ستون و۱۲سطر تنظیم کرد.او با توجه به نارسایی های جدول نیو لندز ولوتار میر و حتی جدول قبلی خود جدولی تقریبابدون نقص ارایه دادکه فراگیر وماندنی شد.

● شاهکارهای مندلیف در ساخت شهرک عناصر :

▪ روابط همسایگی:

دانشمندان پیش از مندلیف در طبقه بندی عناصر هر یک را جداگانه و بدون وابستگی به سایر عناصر در نظر می گرفتند.اما مندلیف خاصیتی را کشف کرد که روابط بین عنصرها را به درستی نشان میدادو ان را پایه تنظیم عناصر قرار داد.

▪ وسواس وی:

او برخی از عناصر را دوباره بررسی کرد تا هر نوع ایرادی را که به نادرست بودن جرم اتمی از بین ببرد.در برخی موارد به حکم ضرورت اصل تشابه خواص در گروهها را بر قاعده افزایش جرم اتمی مقدم شمرد.

▪ واحدهای خالی:

در برخی موارد در جدول جای خالی منظور کردیعنی هر جا که بر حسب افزایش جرم اتمی عناصر باید در زیر عنصر دیگری جای می گرفت که در خواص به ان شباهتی نداشت ان مکان را خالی می گذاشتو ان عنصر را در جایی که تشابه خواص رعایت میشد جای داد.این خود به پیش بینی تعدادی ا زعنصرهای ناشناخته منتهی شد.

▪ استقبال از ساکنان بعدی:

مندلیف با توجه به موقعیت عنصرهای کشف نشده و با بهره گیری از طبقه بندی دوبرایزتوانستخواص انها را پیش بینی کند.برای نمونه مندلیف در جدولی که در سال ۱۸۶۹ تنظیم کرده بودمس و نقره وطلا را مانند فلزی قلیایی در ستون نخست جا داده بود اما کمی بعد عناصر این ستون را به دو گروه اصلی و فرعی تقسیم کرد.سپس دوره های نخست و دوم و سوم هر یک شامل یک سطر و هر یک از دوره های چهارم به بعد شامل دو سطر شده وبه ترتیب از دوره های چهارم به بعد دو خانه اول وشش خانه اخر از سطر دوم مربوط به عناصر اصلی ان دوره و هشت خانه باقی مانده ی سطر اول و دو خانه اول سطر دوم مربوط به عناصر فرعی بود

▪ ساخت واحد مسکونی هشتم:

مندلیف با توجه به این که عناصراهن وکبالت ونیکل وروتینیم ورودیم وپالادیم واسمیم وایریدیم وپلاتینخواص نسبتا با یکدیگر دارند این عناصر را در سه ردیف سه تایی و در ستون جداگانه ای جای دادو به جدول پیشین خود گروه هشتم ا هم افزود. در ان زمان گازهای نجیب شناخته نشده بوداز این رودر متن جدول اصلی مندلیف جایی برای این عناصر پیش بینی نشد. پس از ان رامسی و رایله در سال ۱۸۹۴ گاز ارگون را کشف کردند و تا سا ل ۱۹۰۸ م گازهای نجیب دیگرکشف شد و ظرفیت شیمیایی انها ۰ در نظر گرفته شدو به گازهای بی اثر شهرت یافتند.

▪ اسانسور مندلیفبه سوی اسمان شیمی :

جدول مندلیف در تنظیم و پایدار کردن جرم اتمی بسیاری از موارد مندلیفنادرست بودن جرم اتمی برخی از عناصر را ثابت و برخی دیگر را درست کرد .جدول تناوبی نه تنها به کشف عنصرهای ناشناخته کمک کرد بلکه در گسترش و کامل کردن نظریه ی اتمی نقش بزرگی بر عهده داشت و سبب اسان شدن بررسی عناصر و ترکیب های انها شد.

● مجتمع نیمه تمام:

جدول تناوبی با نارسایی هایی همراه بود که عبارتند از :

۱) جای هیدروژن در جدول بطور دقیق مشخص نبود .گاهی ان را بالا ی گروه فلزهای قلیایی و گاهی بالای گروه های گروه هالوژن ها جا میداد.

۲) در نیکل و کبالت که جرم اتمی نزدیک به هم دارند خواص شیمیایی متفاوت است و با پایه قانون تناوبی ناسازگاری دارد.

۳) کبالت را پیش از نیکل و همچنین تلور را پیش از ید جای داد که با ترتیب صعودی جرم اتمی هم خوانی نداشت .با پیش رفت پژوهش ها و با کشف پرتوایکس و عنصرهاو بررسی دقیق طیف انها عدد اتمی کشف و اشکار شد و عناصر بر حسب افزایش عدد اتمی مرتب و نار سایی های جزیی موجود در جدول مندلیف از بین رفت .زیرا تغییرات خواص عناصر نسبت به عدد اتمی از نظم بیشتری برخوردارست تا جرم اتمی انها .

۴) سال پس از نشر جدول مندلیف بوابو در ات به روش طیف نگاری اکا الومینیوم را کشف کرد و گالیم نامید و ۴ سال بعد نیلسون اکا بور را کشف کرد و اسکاندیم نامید و هفت سال بعد ونیکلر هم اکا سیلسیم را از راه تجربه طیفی کشف کرد و ان را ژرمانیم نامید.

● تغییرات خواص عناصر در دوره ها و گروههای جدول:

۱) تغییرات شعاع اتمی :

در هر گروه با افزایش عدد اتمی شعاع اتمی افزایش می یابد ودر هر دوره با افزایش عدد اتمی شعاع اتمی به تدریج کوچکتر می گردد.

۲) تغییرات شعاع یونی :

شعاع یون کاتیون هر فلز از شعاع اتمی ان کوچکتر و شعاع هر نا فلز از شعاع اتمی ان بزرگتر است.به طور کلی تغییرهای شعاع یونی همان روند تغییرات شعاع اتمی است.

۳) تغییرات انرژی یونش:

در هر دوره با افزایش عدد اتمی انرژی یونش افزایش

می یابد و در هر گروه با افزایش لایه های الکترونی انرژی یونش کاهش می یابد.

۴) تغییرات الکترون خواهی :

در هر دوره با افزایش عدد اتمی انرژی الکترونخواهی افزایش می یابدودر هر گروه با افزایش عدد اتمی اصولا انرژی الکترون خواهی از بالا به پایین کم می شود .

۵) تغییرات الکترونگاتیوی:

در هر دوره به علت افزایش نسبتا زیا د شعاع اتمی الکترونگاتیوی عناصر کم میشود و در هر دوره به علت کاهش شعاع اتمی الکترونگاتیوی عناصر افزایش می یابد .

۶) تغییرتعدادالکترونهای لایه ظرفیتوعدد اکسایش:در هر دوره از عنصری به عنصر دیگریک واحد به تعداد الکترون ها ی ظرفیت افزوده میشود و تعداد این الکترونها و عدد اکسایش در عنصرهای هر گروه با هم برابرند.

۷) تغییرات پتانسیل الکترودی :

در ازای هردوره با افزایش عدد اتمی توانایی کاهندگی عنصرها کاهش می یابد و توانایی اکسیدکنندگی انها افزایش می یابد .از این روفلزهایی که در سمت چپ دوره ها جای دارندخاصیت کاهندگی ونا فلزهایی که در سمت راست دوره ها جای دارندتوانایی اکسید کنندگی دارند.در موردعناصر یک گروه توانایی اکسید ?کنندگی با افزایش عدد اتمی وپتانسیل کاهش می یابد.

۸) تغییرات توانایی بازی هیدروکسید:

توانایی بازی هیدروکسیدعناصر در گروهها ازبالا به پایین افزایش می یابد اما در دوره از سمت چپ به راست رو به کاهش است.

۹) تغییرات دما وذوب یا جو ش:

در هر دوره دمای ذوب و جوش تا اندازه ای به طورتناوبی تغییر می کند ولی این روندمنظم نیست و در موردعناصرگروهها نیز روندواحدی وجود ندارد .

جدول تناوبی و آرایش الکترونی

مهم ترین ویژگی یک عنصر که باعث می‌شود آن عنصر خواص ویژه و منحصر به فردی داشته باشد، آرایش الکترونی آن عنصر است. در کتاب درسی با نحوه تعیین آرایش الکترونی عناصر آشنا شده اید. اما همان طور که می‌دانید آرایش الکترونی تعیین شده با این روش گاهی با آرایش الکترونی واقعی عنصر متفاوت است. با استفاده از این جدول تناوبی شما می‌توانید به سادگی آرایش الکترونی عنصر مورد نظر خود را پیدا کنید.

جدول تناوبی عناصر شیمیائی

جدول تناوبی عنصرهای شیمیایی‏، نمایشی از عنصرهای شیمیایی شناخته شده‌است که بر اساس ساختار الکترونی مرتب گردیده‌است به‌گونه‌ای که بسیاری از ویژگی‌های شیمیایی عنصرها به صورت منظم در طول جدول تغییر می‌کنند.

جدول اولیه بدون اطلاع از ساختار داخلی اتم‌ها ساخته شد: اگر عناصر را بر حسب جرم اتمی آنها مرتب نمائیم، و آنگاه نمودار خواص معین دیگر آنها را بر حسب جرم اتمی رسم نمائیم، می‌توان نوسان یا تناوب این خواص را بصورت تابعی از جرم اتمی مشاهده نمود. نخستین کسی که توانست این نظم را مشاهده نماید، یک شیمیدان آلمانی به نام یوهان ولفگانگ دوبِرَینر (Johann Wolfgang Döbereiner) بود. او متوجه تعدادی تثلیث از عناصر مشابه شد .

و به دنبال او، شیمیدان انگلیسی جان نیولندز (John Alexander Reina Newlands) متوجه گردید که عناصر از نوع مشابه در فاصله‌های هشت تایی یافت می‌شوند، که آنها را با نت‌های هشتگانه موسیقی شبیه نمود، هرچند که قانون نت‌های او مورد تمسخر معاصرین او قرار گرفت. سرانجام شیمیدان آلمانی لوتار مَیر (Lothar Meyer) و شیمیدان روسی دیمتری مندلیف (Dmitry Ivanovich Mendeleev) تقریباً بطور هم‌زمان اولین جدول تناوبی را، با مرتب نمودن عناصر بر حسب جرمشان، توسعه دادند(ولی مندلیف تعداد کمی از عناصر را خارج از ترتیب صریح جرمی، برای تطابق بهتر با خواص همسایگانشان رسم نمود – این کار بعدها با کشف ساختار الکترونی عناصر در اواخر سده نوزدهم و آغاز سده بیستم توجیه گردید).

فهرست عناصر بر پایه نام، علامت اختصاری و عدد اتمی موجود است. شکل زیر جدول تناوبی عناصر شناخته شده را نمایش می‌دهد. هر عنصر با عدد اتمی و علامتهای شیمیایی. عناصر در یک ستون («گروه») از لحاظ شیمیایی مشابه می‌باشند.

در اینجا روشهای دیگر برای نمایش جدول ارائه شده‌اند:

جدول استاندارد – جدول جایگزین – جدول ضد – جدول بزرگ – جدول عظیم – جدول عریض – جدول توسعه یافته – جدول ساختاری – فلزات و غیر فلزات

کد رنگ برای اعداد اتمی:عناصر شماره گذاری شده با رنگ آبی ، در دمای اتاق مایع هستند؛

عناصر شماره گذاری شده با رنگ سبز ، در دمای اتاق بصورت گاز می‌باشند؛

عناصر شماره گذاری شده با رنگ سیاه، در دمای اتاق جامد هستند.

عناصر شماره گذاری شده با رنگ قرمز ترکیبی بوده و بطور طبیعی یافت نمی‌شوند(همه در دمای اتاق جامد هستند.)

عناصر شماره گذاری شده با رنگ خاکستری ، هنوز کشف نشده‌اند (و بصورت کم رنگ نشان داده شده‌اند تا گروه شیمیایی را که در آن قرار می‌گیرند، مشخص نماید.(

و می‌توانید دراین کلید واژه جدول تناوبی برای تشدید مغناطیسی را بیابید.

تعداد لایه الکترون در یک اتم تعیین کننده ردیفی است که در آن قرار می‌گیرد.

براساس ساختار جدول پر می‌شوند. از آنجائیکه الکترونهای خارجی‌ترین لایه، خواص شیمیایی را تعیین می‌نمایند، این لایه‌ها در میان گروهای یکسان مشابه‌اند.عناصر همجوار با یکدیگر در یک گروه، علیرغم اختلاف مهم در جرم، دارای خواص فیزیکی مشابه هستند. عناصر همجوار با یکدیگر در یک ردیف دارای جرم‌های مشابه ولی خواص متفاوت هستند.

برای مثال، عناصر بسیار نزدیک به نیتروژن (N) در ردیف دوم کربن(C) و اکسیژن(O) هستند. علیرغم تشابه آنها در جرم (که بصورت ناچیزی در واحد جرم اتمی تفاوت دارند)، دارای خواص بینهایت متفاوتی هستند، همانطور که با بررسی فرمهای دیگر می‌توان ملاحظه نمود: اکسیژن دو اتمی یک کاز است که سوختن را تشدید می‌نماید، نیتروژن دو اتمی یک گاز است که سوختن را تشدید نمی‌کند، و کربن یک جامد است که می‌تواند سوزانده شود(بله، می‌توان الماس را سوزاند!).

در مقایسه، عناصر بسیار نزدیک به کلر (Cl) در گروه یکی مانده به آخر در جدول (هالوژن‌ها) فلوئور(F) و برم(Br) هستند. علیرغم تفاوت فاحش جرم آنها در گروه، فرمهای دیگر آنها دارای خواص بسیار مشابه هستند: آنها بسیار خورنده (بدین معنی که تمایل خوبی برای ترکیب با فلزات، برای تشکیل نمک هالاید فلز)؛ کلر و فلوئور گاز هستند، درحالیکه برم یک مایع با تبخیر بسیار کم است؛ کلر و برم بسیار رنگی هستند.

صفحه اصلی جدول تناوبی

شیمی دان‌ها سال‌ها به دنبال این بودند که راهی ساده برای طبقه بندی عناصر پیدا کنند. تا این که دمیتری مندلیف با تنظیم جدول تناوبی خود، تلاش همه را به ثمر رساند. امروزه، جدول تناوبی ساده ترین و مفیدترین وسیله ای است که با استفاده از آن می‌توانیم به اطلاعات فراوانی دست پیدا کنیم.


قیمت: 100 تومان

gl/l (1123)

gl/l (1123)

سدیم (Na)

 

 بررسی وضعیت سدیم در جهان و ایران   روش‌های اکتشاف ، استخراج و فرآوری سدیم
روشهای متداول فرآوری سدیم

[ سدیم (Na)] [فهرست مطالب] 

  صفحه 1

 

 

  • کربنات سدیم :کربنات سدیم از شورابه ها و دریاچه‌های شور استخراج می شود. فالوکیت با روش معدنکاری انحلال دو چاهی براساس فناوری افقی استخراج می‌شود. ترونا (نوعی کانی) مدفون با روشهای زیر زمینی، اتاق و پایه، معدنکاری انحلالی با چاههایی با فاصلة 200 متر و تزریق حلال سود سوزآور استخراج می‌شود.روشهای فرآوری:8/1تن ترونا(Na3(CO3)(CO2OH).2H2O)ویک تن کربنات سدیم طی فرایند منوهیدرات بدست می دهد.ترونای تکلیس شده در آب حل شده ومحلول 30% کربنات سدیم تشکیل می شود، محلول با عبور از تبخیر کننده های چند گاز یا تبخیر کننده های مکانیکی کربنات سدیم منو هیدرات در هیدروسیکلونها تشکیل می شوند. ماده حاصل سانتریفوژ،آبگیری شده و به بلور های سدیم بدون آب تبدیل شده بطوری که مواد نامحلول نیز جدا شده، فیلتر شده و شسته می شود تا آلکانهای اضافی باز یافت شده و با لوله به استخرهای ذخیره یا بخشهای رها شده معدن زیر زمینی فرستاده شود.درفرایند کربنات متناوب (Seqri Carbonat) که کمتر رایج است،ترونا خرد شده در آب داغ حل می شود، بعد از تصفیه شدن، فیلتر وسرد شده تا توالی کربنات سدیم نهشته شده که به ترکیب بعد از گذراندن مراحل هیدرو سیکلون، سانتریفوژ و تکلیس،کربنات سدیم از آن بدست می آید.کربنات سدیم حاصل از شورابه ها با کربناسیون بدست می آید. در این فرآیند کربنات سدیم به بی کربنات سدیم تبدیل شده و بعد از فیلتر شدن و تکلیس،کربنات سدیم نیمه سبک بدست می آید. ماده حاصل به تبلور کنندگان سدیم منو هیدرات فرستاده شده تا بلورهای درشت تشکیل شوند. این بلورها غربال شده بعد از آبگیری و شسته شدن در سانتریفوژ خشک شده ودر لوله های بخار خشک می شوند و با غربال16مش غربال می شوند.شورابه های حاصل از معدنکاری انحلالی دارای فاکولیت، سرد شده تا بی کربنات سدیم متبلور می شود که بعدازفیلتر شدن، سانتریفوژ و خشک شده (در دمای پایین تا به کربنات سدیم تبدیل نشود) و غربال می شود، کربنات سدیم سبک را می توان با انحلال آن در آب تا حد فوق اشباع و جدا سازی و خشک کردن بلورهای سدیم منو هیدرات به کربنات سدیم متراکم تبدیل کرد.کربنات سدیم را به طور مصنوعی طی فرآیند انحلال نیز تولید می کنند.7/1 تن نمک + 4/1تن آهک و6/0 تن زغال برای بجوش آمدن و2/0 تن برای خشک کننده به همراه کاتالیزور آمونیاک،1تن کربنات سدیم و 7/1تن کلرید کلسیم وسدیم نیز تولید می کند.حدود 70% از کربنات سدیم جهان با این روش ساخته می شود.با استفاده از مواد اولیه محلول نمک طعام و سنگ آهک به روش زیر می توان کربنات سدیم تهیه نمود.

NaHCO3 به روش ته نشینی و فیلتر از محلول NH4Cl جدا می شود:
.
از NH3 و H2O مجددا استفاده می شود. محلول آب نمک و آهک، مصرف شده و کربنات سدیم و کلرور کلسیم تولید می شود. تولید کربنات سدیم به روش یاد شده در مناطقی که آب نمک و سنگهای کربناته وجود دارد امکان پذیر است.•سولفات سدیم :روش استخراج:رسوبات باقی‌مانده میرابیلیت از لایه‌های دریاچه‌ای یا شورابه‌های سطح دریاچه را طی زمستان و پاییز استخراج می کنند. در موارد دیگر آب داغ به رویه‌های نمک‌دار تزریق و با انحلال میرابیلیت آن را تبخیر و در خشک‌کن‌های چرخان، خشک می‌کنند.روش فرآوری:شورابه‌های پیچیده با سردکننده‌های مکانیکی تا 4 درجه سانتیگراد سردشده تا نمک گلوبر(Glauber) از شورابه با فیلترهای چرخان جدا می‌کنند. بلورها درآب تازه حل می‌شوند و بعد از تبلور مکثی، جداسازی و تبلور مجدد، خشک می‌شوند.سولفات کلسیم و تناردیت در روش اتاق پایه به‌صورت زیرزمینی استخراج می‌شوند.بایک جریان پادساعت گرد و دمای 35-40 درجة‌‌سانتیگراد، سولفات سدیم از نمک خام جدا شده و باقی‌مانده رس و تناردیت از شستشو در یک تبخیرکننده مکثی بدست می‌آید.به طور کلی دو روش عمده برای تولید سولفات سدیم وجود دارد:الف ـ استحصال از منابع معدنیب ـ روش‌های شیمیایی – به عنوان محصول اصلی تولید- به عنوان محصول جانبی تولیدالف ـ روش‌های شیمیایی تهیه سولفات سدیم:این روش بر مبنای انجام فرآیندهای شیمیایی بر روی برخی مواد صورت گرفته و بیشتر در کشورهایی به کار برده می‌شود که فاقد منابع معدنی سولفات سدیم باشد (کشورهای اروپائی، آمریکا، ژاپن)، سولفات سدیم تولید شده در اینگونه کارخانه‌ها به دو شکل حاصل می‌شود.ب ـ به عنوان محصول اصلی:محور اصلی خط تولید این کارخانه‌ها سولفات سدیم است که با ترکیب مواد اولیه مناسب مستقیماً مبادرت به تولید این ماده می‌نمایند که می‌توان به فرآیندهای زیر اشاره نمود.فرآیند ترکیب نمک طعام و اسیدسولفوریک: در طی این فرآیند از ترکیب NaCl و H2SO4 به عنوان مواد اولیه، سولفات سدیم و اسید کلریدریک (به عنوان محصول) بدست می‌آید، در این فرآیند محصول اصلی سولفات سدیم بوده و اسیدکلریدریک به عنوان محصول فرعی مطرح می‌باشد. البته در برخی شرایط خاص و بر اساس هدف پروژه، سولفات سدیم به عنوان محصول جانبی مطرح می‌شود.برای دستیابی به این فرآیند دو روش موجود است :ـ در روش بستر سیال (Canon) که از جدیدترین روش‌های تولید سولفات سدیم و اسیدکلریدریک می‌باشد، فرآیند شامل یک اطاقک احتراق است که به انتهای بستر سیال (راکتور استوانه‌ای قائم) متصل است. بخار اسیدسولفوریک پس از تزریق به اطاقک احتراق با گازهای احتراق مخلوط شده و بدین طریق گرم می‌گردد، سپس این مخلوط وارد راکتور شده که حاوی ذرات NaCl می‌باشد، واکنش اسید و نمک سریع بوده و محصولات آن از بالای راکتور خارج می‌گردد. سولفات سدیم به شکل یک پودر نرم از زیر سیکلون و گاز HCl از بالای سیکلون به بیرون هدایت می‌گردد، خلوص سولفات سدیم تولیدی حدود 5/97 درصد و اسید کلریدریک 25-20% حجمی می‌باشد، ظرفیت تولیدی یک راکتور به قطر 20 فوت، حدود 400 تن در روز است.ـ در روش گریتیس (Giruitis) که بهترین فرآیند براساس سیستم نیمه مداوم، سهولت کار، سادگی تجهیزات و سیستم واکنش می‌باشد، ابتدا محلول آب و نمک در راکتور تهیه شده، سپس اسید سولفوریک 98% به راکتور اضافه می‌شود و پس از 30 دقیقه واکنش تکمیل می‌گردد، جهت تسهیل واکنش، کل فرآیند باید گرم بوده تا خروج HCl به آسانی صورت پذیرد. پس از انجام واکنش، محلول حاصل برای ورود به فیلتر باید سرد گردد. لذا مخلوط حاصل از یک مبدل حرارتی می‌گذرد تا دمای آن پائین بیاید و سپس به یک فیلتر دوار منتقل می‌گردد. مایع صاف شده به جریان برگشتی می‌پیوندد، به جامد اصل که حاوی مقداری NaHSO4 می‌باشد در حدود 10-8% سولفات سدیم تبدیل کند. محلول موجود در حمام را سانتریفوژ نموده و جامد موجود را به یک خشک‌کن وارد کرده تا رطوبت باقی مانده در معرض هوای گرم، گرفته شود و در نهایت سولفات سدیم خروجی از خشک‌کن دوار به یک آسیا و غربال جهت دانه‌بندی منتقل شده و سپس توسط دستگاه بسته‌بندی در کیسه‌های پلی اتیلنی kg50 یا بشکه‌های پلاستیکی 220 لیتری بسته‌بندی می‌گردد. راندمان این عمل تقریباً 100% بوده و محصول سولفات سدیم خشک، بدون اسید و با درجه خلوص بالا می‌باشد. شکل شماره 5 فلوشیتی تهیه سولفات سدیم به روش شیمیایی را نشان می‌دهد.
شکل شماره 5- فلوشیست تهیه سولفات سدیم به روش شیمیایی
فرایند ترکیب نمک طعام و دی اکسید گوگرد: در این فرایند که به روش‌‌ها رگریو مشهور است، NaCl، SO2 بخارات آب و هوا واکنش داده و سولفات سدیم و اسید کلریدریک تولید می‌کنند، این واکنش گرما زا در دمای 840 درجه سانتی گراد انجام می‌پذیرد و کنترل دما با هوای اضافی صورت می‌گیرد. در این فرایند مخلوط SO2 و هوا از درون بستری از نمک عبور می‌کند. مقداری آهن که به عنوان کاتالیزور برای انجام واکنش به کار می‌رود، باعث می‌شود که خلوص محصول کم شده و رنگ سفید آن برای کاربرد در صنایع شوینده مناسب نباشد و برای دفع این مشکل باید ناخالصی آهن را که حدود 3/0 تا 4/0 درصد بوده جدا کرد. این روش در کشورهای معدودی اجرا می‌گردد و علت اصلی آن بالا بودن تکنولوژی ساخت، مشکلات عملیاتی و گران شدن قیمت فروش کالا می‌باشد و علت اصلی بهره گیری از این روش به عنوان مثال در آمریکا، استفاده از گاز SO2 ضایعاتی از واحدهای ذوب فلزات می‌باشد.ـ به عنوان محصول فرعی تولید: در برخی صنایع و به ویژه صنایع شیمیایی سولفات سدیم به عنوان یک محصول جانبی محسوب می‌گردد و ضمن تولید محصول اصلی، برخی محصولات فرعی از جمله سولفات سدیم نیز به دست می‌آید. این محصول فرعی از تصفیه پساب برخی صنایع تولید می‌گردد و از جمله این صنایع می‌توان به کارخانه‌های تولیدی کرمات سدیم، اسید بوریک، فنل واحد تولید آهن از پیریت، واحدهای دباغی و چرم، اسید فورمیک، استات سلولز، ویتامین ث، تولید الیاف مصنوعی سلولز اشاره نمود که به طور خلاصه به بررسی مهمترین این صنایع خواهیم پرداخت.در تهیه اسید بوریک: فرایند تولید و شرایط عملیاتی چنین است که ابتدا سنگ بوراکس در مجاورت اسید سولفوریک و آب در داخل یک راکتور به طور پیوسته به اسید بوریک و سولفات سدیم تبدیل می‌گردد و پس از آن عملیات فیزیکی جهت جداسازی مواد تولید شده از محلول‌های واکنش فوق انجام می‌گیرد. جدول شماره 14مواد اولیه اصلی را برای تهیه اسید بوریک را نشان می‌دهد.
جدول شماره 14- مواد اولیه اصلی برای تهیه اسید بوریک
محلول سولفات سدیم حاصل به عوان ماده اولیه سولفات سازی قابل ارائه می‌باشد.در حال حاضر واحدی که در زمینه اسید بوریک در کشور فعالیت کند، وجود ندارد و هیچ گونه مجوز بهره برداری برای واحد تولیدی در این زمینه از سوی وزارت صنایع و معادن صادر نشده است.در تهیه اسید فرمیک: اسید فرمیک تجارتی در اثر یک سری عملیات شیمیایی بر روی فرمیات سدیم تولید می‌شود (واکنش CO2 با NaOH، پودر کردن، اسیدی کردن، تقطیر) فرمیات سدیم تبدیل به پودر شده و با اسید سولفوریک 98% ترکیب می‌گردد، سپس مخلوط جهت جدا کردن سولفات سدیم از اسید فرمیک به برج تقطیر هدایت می‌شود، بازده محصول حدود 95% می‌باشد.در الکترولیز کلرات پتاسیم: با این روش می‌توان سولفات سدیم را از محلول‌ها جدا کرد، محلول نهایی به وسیله نمک اسیدی خنثی می‌شود و سپس تحت فشار قرار گرفته و با خنک کردن به صورت بلور در آمده و نمک گلوبر از آن استخراج می‌گردد. مطابق این روش محلول باقی مانده که دارای سولفات سدیم است، مستقمیاً توسط تبخیر نمک سولفات سدیم به دست می‌آورند.تولید سولفات سدیم به عنوان محصول فرعی کارخانه تولید نمک پتاسیم، تهیه سولفات سدیم از محلول الیاف ویسکوز (با رشد روز افزون تولید فیبرهای مصنوعی و فایبر گلاس و جایگزین شدن آنها به جای فیبرهای ریون کمتراز این فرایند استفاده می‌شود) و فرایندهای کوره مانهایم، از جمله فرایندهایی است که باعث تولید سولفات سدیم می‌شود.در اغلب کشورهای اروپایی (فرانسه، اتریش، آلمان، ایتالیا، بلژیک، سوئد، انگلستان و…) و ژاپن به دلیل عدم وجود ذخایر اقتصادی سولفات سدیم،مسایل زیست محیطی و داشتن تکنولوژی و دانش فنی و در کشورهای مثل آمریکا و اسپانیا به دلیل مصرف بالا و صادرات (علاوه بر استحصال از منابع معدنی) تولید سولفات سدیم به روش شیمیایی و مصنوعی صورت می‌گیرد، به طوریکه میزان تولید جهانی آن در سال 98 به حدود 6/1 میلیون تن رسیده و بیشترین میزان تولید در قاره‌های مختلف مربوط به کشورهای آمریکا و بلژیک و ژاپن بوده است.اگر چه امروزه سولفات سدیم طبیعی مهمترین تأمین کننده سولفات سدیم موردنیاز در جهان می‌باشد، اما تولید و استفاده از سولفات سدیم مصنوعی به عنوان یک محصول جانبی صنایع دیگر، باعث می‌شود تا از ورود مقادیری از سولفات سدیم طبیعی از طریق فاضلاب‌ها و پساب کارخانه‌ها به محیط زیست جلوگیری شود و امروزه برای کنترل آلودگی تأکید به استفاده از سولفات سدیم صنعتی است.ب – استحصال سولفات سدیم از منابع معدنی:در این فرایند از ذخایر معدنی موجود در طبیعت استفاده شده و بر مبنای درجه خلوص ماده معدنی فرآوری‌های لازم بر روی آن انجام می‌گیرد. مواد اولیه اصلی و محصولات نهایی دارای مشخصات فنی حاصی می‌باشند. جدول شماره 15 مواد اولیه اصلی را برای استحصال سولفات سدیم نشان می‌دهد.
جدول 15- مواد اولیه اصلی را برای استحصال سولفات سدیم
به طور کلی این فرایند شامل سه بخش انحلال، کریستالیزاسیون و خشک کردن می‌باشد. خاک محتوی سولفات سدیم ابتدا با مقدار مناسبی آب به اندازه‌ای که بتواند مواد قابل انحلال را در خود حل نماید. در تانک‌های همزن داری مخلوط می‌نمایند ودر یک سری بهمزن عمل مخلوط شدن کامل می‌گردد (مواد نامحلول ته نشین شده و دارای حدوداً 10% سولفات سدیم می‌باشد).محلول سولفات سدیم و نمک داخل فاز مایع گردیده و مخلوط در یک سیستم فیلتر فشاری به دو جامد فاز و مایه تفکیک می گردد. محلول صاف بدست آمده دوباره در یک سیستم فیلتر تبدیل به یک مایع زلال که حاوی سولفات سدیم و نمک می‌باشد، می‌گردد. سپس این مایع وارد یک سیستم چند مرحله‌ای تمیز کننده و تغلیط کننده می‌شود و چون حلالیت سولفات سدیم در مجاورت نمک NaCl کاهش می‌یابد. کریستال‌های سولفات سدیم در این سیستم ایجاد می‌گردد. مایع باقی مانده از این سیستم، چون دارای غلظت نسبتا زیادی از نمک طعام می‌باشد، به بیرون هدایت می‌شود و کریستال‌های سولفات‌سدیم به دست آمده در چند ظرف متوالی ته نشین شده و سپس محلول غلیظ وارد سانتریفیوژ کریستال شده و عملیات جداسازی کریستال‌های سولفات‌سدیم از محلول همراه آن انجام می‌شود و محصول به خشک کننده‌های دوار فرستاده می‌شود و سولفات‌سدیم کریستال با آب تبلور (نمک گلوبر)از این واحد خارج می‌گردد. سپس در ادامه فرایند این بلورها به داخل یک تانک ذوب فرستاده شده و با استفاده از حرارت حاصل از بخار آب، بلورها در داخل تانک ذوب شده و سولفات سدیم بدون آب تشکیل می‌دهند و سپس پودر حاصل از سانتریفیوژ که مرطوب بوده و دارای حدوداً 4% رطوبت است وارد یک خشک کن شده و توسط هوای گرم خشک می‌شود و سپس محصول نهایی به سیلوهای ذخیره منتقل می‌گردد. شکل شماره 6 فلوشیت کلی از تهیه سولفات سدیم از منابع معدنی را نشان می‌دهد. به دلیل وجود ذخایر عظیم سولفات سدیم در کشورایی مثل کانادا، آمریکا، مکزیک، چین، ایران، ترکمنستان، اسپانیا و ترکیه و… تولید سولفات سدیم در آنها ببیشتر ازطربق استحصال از منابع معدنی صورت می‌گیرد، به طوریکه میزان تولید جهانی آن در سال 98 به حدود 4 میلیون تن رسیده است و بر این اساس امروزه سولفات سدیم استحصالی از منابع معدنی مهمترین تأمین کننده سولفات سدیم مورد نیاز در جهان می‌باشد.
شکل شماره 6- یک فلوشیست کلی از تهیه سولفات سدیم از منابع معدنی
ناخالصیهای سولفات سدیم و ضرورت فرآوری آنهمانطوری که گفته شده است اغلب ذخایر سولفات سدیم از تجمع و تبخیر آبهای سطحی در گودال‌ها و باتلاق‌های کم‌عمق (پلایاها) و یا دریاچه‌های کویری و شورابه‌های نواحی خشک و نیمه‌خشک بوجود می‌آیند و بر اساس چگونگی و محل تشکیلات سولفات سدیم باغلظت‌های متفاوت در نقاط مختلف دنیا وجود دارد که اکثر همراه با ترکیبات نمکی کلرورسدیم، کلرورمنیزیم، کلرور کلسیم، سولفات کلسیم و منیزیم و همچنین کربنات‌ها و برات‌ها و برخی مواد غیرقابل حل می‌باشد. این نمک‌های صنعتی چه به صورت محلول در شورابه‌ها و چه به صورت رسوبات تبخیری در حوضه‌های رسوبی، در چگونگی استحصال سولفات سدیم و پرعیار سازی آن موثر بوده و به دلیل تاثیر زیاد در فرآیند فرآوری سولفات سدیم، بویژه در کانسارهای محلول (شورابه‌ها) از اهمیت خاصی برخوردار است. در حوضه‌های رسوبی و در کفه‌های نمکی در مناطق مختلف سولفات‌دار، مورفولوژی‌های مختلفی را می‌توان مشاهده نمود که در این خاک‌های سولفاته رسوبات سیلتی و رسی به صورت ناخالصی وجود دارد و حتی ممکن است به هنگام استخراج بر میزان آنها افزوده شود و خاک‌های سولفاته با عیار پائین بدست آید که فرآوری آن معمولاً مقرون به صرفه نیست. البته باید به این نکته توجه داشت که ناخالصی در کانی‌های صنعتی از جمله سولفات سدیم به شکلی که در کانی‌های فلزی مانند مس وجود دارد (گانگ) مطرح نمی‌باشد.هرچقدر درجه خلوص سولفات سدیم از خاک اولیه بیشتر باشد هزینه کمتری برای فرآوری آن صرف شده و در نتیجه قیمت تمام شده آن کمتر خواهد بود. مبنای تعیین مرغوبیت خاک‌های سولفات‌دار، میزان عیار سولفات سدیم و همچنین میزان نسبت درصد بخش قابل انحلال (سولفات سدیم، نمک و غیره) به بخش نامحلول (رس، سیلت، ژیپس، ماسه و غیره) می‌باشد. به طور کلی خاکهای بالای 30% سولفات سدیم مرغوبند و می‌توانند به راحتی در فرآیند فرآوری قرار گیرند و هر چقدر درصد سولفات سدیم در آنها بیشتر باشد (ناخالصی کمتر) مرغوبتر خواهند بود.خاک‌های سولفاته دارای 25 تا 30% سولفات سدیم از نظر کیفیت و عیار متوسط قابل قبول قلمداد می‌شوند و خاک‌های کمتر از 20% سولفات سدیم نامرغوب بوده و فرآیند استحصال کریستال سولفات سدیم از آنها مقرون به صرفه نمی‌باشد.در فرآیندهای سنتی فرآوری سولفات سدیم، NaCl به عنوان یک ناخالصی، عامل مزاحمی می‌باشد و هر چقدر محصول استخراجی معادن دارای نمک کمتری باشد، مناسب‌تر است. اما در برخی موارد چون تبلور سولفات سدیم در حوضچه‌های ته‌نشینی به طور کامل صورت نمی‌گیرد، در پساب فرآیند، همواره مقداری سولفات سدیم به هدر می‌رود. ولی اگر خاک سولفاته 10% تا 15% کلرور سدیم (NaCl) داشته باشد، باعث کاهش میزان به هدر رفتن سولفات سدیم در پساب می‌گردد. زیرا ناخالصی NaCl موجود در سیستم، حلالیت سولفات سدیم را پائین می‌آورد و باعث تبلور بیشتر سولفات سدیم در حین فرآیند می‌گردد. لذا درصد NaCl به عنوان یک ناخالصی در محصول استخراجی به صورت خشک تا میزان 15-10% مجاز بوده و نقطه خاک سولفاته از نظر کیفیت است. ولی در صورتی که از میزان مجاز فوق، زیادتر باشد، به عنوان عامل تخریب تبلور سولفات در طی فرآیند، محسوب می‌گردد.


پایان نامه حقوق با موضوع:بررسی و تحلیل نقش شبکه های اجتماعی بر انحرافات جوانان در ...


عنوان : بررسی و تحلیل نقش شبکه های اجتماعی بر انحرافات جوانان در شهرستان جیرفت دانشگاه آزاد اسلامی واحد بین الملل قشم پایان نامه‌ برای دریافت درجه‌ی کارشناسی ارشد «.M.A » رشته­ی تحصیلی: حقوق گرایش: جزا  و جرم شناسی عنوان: بررسی و تحلیل نقش شبکه های اجتماعی بر انحرافات جوانان در شهرستان جیرفت استاد راهنما: دکتر … ادامه خواندن پایان نامه حقوق با موضوع:بررسی و تحلیل نقش شبکه های اجتماعی بر انحرافات جوانان در ...


پایان نامه :تحلیل فقهی حقوقی ماده 154 قانون مجازات اسلامی جدید درخصوص مسلوب الاراده بودن ...


عنوان : تحلیل فقهی حقوقی ماده 154 قانون مجازات اسلامی جدید درخصوص مسلوب الاراده بودن افراد مست و معتاد به مواد مخدر و یا روانگردان دانشگاه آزاد اسلامی  واحد بین الملل خلیج فارس   پایان نامه جهت دریافت درجه کارشناسی ارشد M.A رشته: حقوق جزا و جرم شناسی عنوان: تحلیل فقهی حقوقی ماده 154 قانون مجازات … ادامه خواندن پایان نامه :تحلیل فقهی حقوقی ماده 154 قانون مجازات اسلامی جدید درخصوص مسلوب الاراده بودن ...


پایان نامه ارشد حقوق با موضوع:قاچاق مواد روانگردان و سیاست کیفری ناظر بر آن


عنوان : قاچاق مواد روانگردان و سیاست کیفری ناظر بر آن (علت شناسی تا پیشگری) دانشگاه آزاد اسلامی واحد بین الملل خلیج فارس پایان نامه جهت دریافت درجه کارشناسی ارشد M.A رشته: حقوق جزا و جرم شناسی عنوان: قاچاق مواد روانگردان و سیاست کیفری ناظر بر آن (علت شناسی تا پیشگری) استاد راهنما: دکتر منصور عطاشنه … ادامه خواندن پایان نامه ارشد حقوق با موضوع:قاچاق مواد روانگردان و سیاست کیفری ناظر بر آن


دانلود پایان نامه در مورد:سیاست جنایی ایران در قبال جرایم خانوادگی


عنوان : سیاست جنایی ایران در قبال جرایم خانوادگی دانشگاه آزاد اسلامی واحد بین الملل قشم دانشکده حقوق   پایان نامه برای دریافت درجه کارشناسی ارشد ( MA) گرایش : حقوق جزا   عنوان: سیاست جنایی ایران در قبال جرایم خانوادگی   استاد راهنما: آقای دکتر رحمان مجاز زمستان 1394 برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده … ادامه خواندن دانلود پایان نامه در مورد:سیاست جنایی ایران در قبال جرایم خانوادگی


دانلود پایان نامه رشته حقوق با موضوع:بیع عین مرهونه


عنوان : بیع عین مرهونه  دانشگاه آزاد اسلامی واحد میبد   پایان نامه جهت دریافت درجه کارشناسی ارشد M.A رشته: حقوق خصوصی عنوان: بیع عین مرهونه استاد راهنما: دکتر عبدالله صدیقیان تابستان 1393 برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده پایان نامه درج نمی شود (در فایل دانلودی نام نویسنده موجود است) تکه هایی از متن پایان … ادامه خواندن دانلود پایان نامه رشته حقوق با موضوع:بیع عین مرهونه


دانلود پایان نامه درباره: حقوق فرزندان نسبت به والدین در نظام حقوقی ایران و فقه ...


  مقدمه: انسان فطرتاً اجتماعی آفریده شده است، نیازهای او در جامعه و در ارتباط با افراد دیگر برآورده می‌شود و یکی از نهادهای اجتماعی مورد‌توجه قانونگذاران، نهاد خانواده می‌باشد و مهم‌ترین حرف قانون در هر جامعه‌ای بیان حقوق افراد آن جامعه برای حفظ و عدم تضییع آن می‌باشد و این مهم تنها در سایۀ … ادامه خواندن دانلود پایان نامه درباره: حقوق فرزندان نسبت به والدین در نظام حقوقی ایران و فقه ...


۱ ۲ ۳ . . . ۵ ۶ ۷
Designed By Erfan Powered by Bayan